مرتضى مطهرى
410
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بگوييم طبقهء غنى طبقهاى است كه تمام شخصيتش در همان ثروت متمركز شده ، او يعنى همان ثروتش ؛ طبقهء فقير يعنى طبقهاى كه تمام شخصيتش در همان فقدان ثروت خلاصه مىشود . همانطور كه ثروت نمىتواند با فقر يكى باشد و دو امر صددرصد متضاد هستند ، انسان فقير هم محال است با انسان غنى يكى باشد ، يك ماهيت داشته باشند ، در يك صف قرار بگيرند . حرف اينها اين است . حرف ما اين است كه نه ، اينطور نيست . اين توهين به انسانيت است . انسانيت اصالتى بيش از اين حرفها دارد . انسانيت و فطرت انسانى در انسان آنچنان نيست كه صددرصد تابع وضع اقتصادى خودش باشد به طورى كه اصلًا ماهيتش را وضع اقتصادى تشكيل بدهد ، و حتى انسان قدرت دارد عليرغم وضع اقتصادى خودش عمل كند . مثلًا غنى است و وضع اقتصادىاش ايجاب مىكند كه آن ثروت را براى خودش حفظ كند بلكه روز به روز هم خودش را ثروتمندتر كند و به ديگران هم ندهد ، ولى مىتواند اين ثروت را به ديگران ايثار و انفاق كند ، خودش را در سطح ديگران متساوى كند . فقير مىتواند عليرغم محروميت خود به [ وسيلهء ] چيزى كه ما اسمش را « عزت نفس » يا « قناعت » مىگذاريم به كلى به ثروت و ثروتمند بىاعتنا باشد ، يعنى شخصيت خودش را برتر و بالاتر از آنها بداند . پس ما وقتى مىگوييم طبقهء غنى و طبقهء فقير ، تصور ما از غنى يعنى « انسانى » كه غنا و ثروت هم دارد ولى خودش عين غنا و ثروت داشتن نيست . فقير [ يعنى ] « انسانى » كه ثروت ندارد ؛ يعنى ما مىگوييم ممكن است انسان غرق در غناى خودش نباشد ، غرق در فقرش هم نباشد . البته ما منكر نيستيم كه خيلى انسانها اينطور هستند . انسانى كه ما مىگوييم پول پرست ، يعنى تمام واقعيتش ثروتش شده است ؛ انسانهايى كه ما مىگوييم فقيرهاى عقدهدار ، يعنى تمام ماهيتش همان فقرش شده است . ولى در بعضى انسانها چنين است ، انسانِ به طور كلى را ما نمىتوانيم اينچنين تفسير كنيم . - براى غنى امكان دارد كه گاهى يك قدم ضد خودش بردارد ولى اين قدم را آنها مىگويند در مصلحت خودش است . استاد : در گذشته هم گفتيم ، بعد هم خواهد آمد كه ماركس در ابتدا جبر تاريخى يعنى همين حتميت اقتصادى را به گونهاى مىگفت كه براى آنچه كه خودش آن را « روبنا » مىنامد يعنى براى شخصيت انسان هيچ گونه اصالتى قائل نبود ( كه انگلس هم گفت كه من و ماركس در ابتدا در اين قضيه افراط مىكرديم ) ولى بعدها در آخر عمر فهميد كه نه ، به اين شكل هم نيست ، يعنى اين مقدار نمىشود از انسان اصالتش را گرفت . آمد به اين شكل گفت : درست است كه شخصيت انسان و جنبههاى فرهنگى همه روبناست ولى گاهى روبنا روى زيربنا اثر مىگذارد ؛ يعنى اين اثر يكطرفه نيست كه