مرتضى مطهرى

409

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مسالمت آميز دارد يعنى اين تحولات تاريخى هميشه آرام آرام ، نرم نرم ، با مسالمت پيش آمده ، مثل يك زايمان بدون درد ؛ يا نه ، شكل مبارزاتى دارد ، شكل ستيزه جويى دارد و هميشه با ستيزه جويى پيش رفته است . البته از نظر ماركسيسم شكل ، شكل ستيزه جويى است . اين است كه سراسر تاريخ مبارزه است و مبارزهء طبقاتى است ، چون ماهيت اقتصادى دارد . از يك طرف به حكم ماترياليسم تاريخى ، به حكم اينكه تاريخ ماهيت اقتصادى دارد طرفين مبارزه هم ماهيت اقتصادى دارند ، يعنى « طبقه » خودش ماهيت اقتصادى دارد . طبقهء استثمارگر اصلًا ماهيتش استثمارگرى است ، چون وقتى ما مىگوييم روح جامعه روح اقتصادى است ، بعد جامعه از نظر اقتصادى تقسيم مىشود به دو طبقه : طبقهء استثمارگر و طبقهء استثمارشده . استثمارگرى واقعيت اقتصادى است و استثمارشدگى هم واقعيت اقتصادى است . بنابراين خود طبقهء استثمارگر ماهيتش ماهيت استثمارگرى است و استثمارشده ماهيتش ماهيت استثمارشدگى است . از نظر ماركسيسم اصلًا جز اين تعبير غلط است ؛ يعنى اگر شما مىگوييد من انسانى هستم كه استثمار هم مىكنم يا استثمار هم شده‌ام ، بعد مىگوييد ولى منِ من غير از جنبهء استثمار كردن من است ، يعنى استثمار كردن را يك امر عارضى براى خودتان مىدانيد ، براى خودتان شخصيتى قائل هستيد غير از استثمار كه من چنين شخصيتى هستم استثمار هم مىكنم ، مىگويد نه ، اگر تو استثمار مىكنى اصلًا واقعيتت همان است . اگر هم استثمار مىشوى واقعيتت همان است . امكان ندارد انسان استثمارگر و انسان استثمار شده يك ماهيت داشته باشند ، قهراً دو ماهيت دارند و قهراً در دو صف هستند و قهراً با يكديگر مبارزه مىكنند . حال ، اينكه اين با واقعيت تاريخى جور در نمىآيد مطلب ديگرى است . اينها با واقعيت تاريخى اصلًا جور در نمىآيد ولى از نظر ماركسيسم چاره‌اى نيست الّا اينكه ما بايد اين‌طور تصور كنيم . تاريخ كاملًا ضد اين مطلب را مىگويد . بنابراين تاريخ در همان حال شكل مبارزاتى دارد چون وقتى كه خود جامعه ماهيت اقتصادى دارد ، به حكم اصول خود منطق ديالكتيك - كه قبلًا گفتيم - جامعه هم بايد ضد خودش را پرورش بدهد ، يعنى از درون هر طبقه‌اى بايد ضد آن طبقه به وجود بيايد و چون ماهيت جامعه ماهيت اقتصادى است پس طبقهء ضدْ ماهيت اقتصادى دارد و تز ، خودش ماهيت اقتصادى دارد ، آنتى تز هم ماهيت اقتصادى دارد ؛ و اين دو ضد كه در مقابل يكديگر هستند دو قدرت اقتصادى است كه دارند با يكديگر مىجنگند ، همه چيزِ ديگر براى او عرضى و تابع و طفيلى است . اين هم يك نظريهء ديگر كه بايد دقيقاً و عميقاً اينها را توجه كرد و فهميد . اغلب ، اين مفاهيم ماركسيستى را كه به كار مىبرند درست به عمق اين مفاهيم توجه ندارند كه از نظر ماركسيسم چيست ، بعد مىگويند طبقات . راست است ولى طبقات به مفهومى كه ماركسيستها مىگويند غير از طبقات به نحوى است كه ما مىگوييم . ما اگر مثلًا مىگوييم طبقهء فقير و طبقهء غنى ، نمىخواهيم