مرتضى مطهرى
397
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اشياء ديگر . مثلًا مىگفتند انسان در ذات خودش چيزى است و همين انسان كه در ذات خودش چيزى است با اشياء ديگر در ارتباط است . انسان در ذات خودش چيزى است ، اين درخت در ذات خودش چيزى است ، زمين در ذات خودش چيزى است و تعريفش به همان ذاتش است . مثلًا در تعريف انسان مىگوييم « حيوان ناطق » ، در تعريف زمين مىگوييم كرهء چنين و چنان ، ولى البته اين انسان كه در ذات خود چيزى است و زمين كه در ذات خود چيزى است با يكديگر در ارتباط هم هستند يا حتى روى همديگر اثر هم مىگذارند . اين مقدار را كه قدما هم مىگفتند . بعد هگل - و اينها هم گاهى در سخنانشان اين حرفها را مىآورند - گفت اصلًا هر چيزى جز مجموع آثارى كه از اشياء ديگر گرفته چيزى نيست ، يعنى خودش جز مجموع همين اثرها چيز ديگرى نيست ، نه اينكه چيزى است داراى رابطه با اشياء ديگر ؛ اصلًا تمام ماهيتش همين رابطههاست . اگر بپرسيد چيست ؟ مىگوييم رابطهء با اين ، با آن ، . . . خودش جز همان رابطه ماهيتى ندارد ، واقعيتى ندارد . به اين شكل البته فقط هگل چنين حرفى را زده كه ماهيت اشياء را مجموعهء روابط آنها با اشياء ديگر تشكيل مىدهد . نه اينكه بگوييم انسان يك ماهيت و ذاتى دارد قطع نظر از اشياء ديگر ، اصلًا قطع نظر از اشياء ديگر ذات ندارد ؛ ذاتش را همين روابط تشكيل مىدهد . از نظر اينها هم انسان تعريف ندارد كه بگوييم انسان جوهرى است جسمانى چنين و چنان كه قدما مىگفتند . انسان يعنى مجموعى از آثارى كه در طول تاريخِ ميليونها سال در گذشته و يا يك سلسله آثار در زمان حاضر كه از بيرون در يك جا جمع شده ؛ مجموع اين آثار مىشود انسان ؛ چيز ديگرى نيست . اين نظم كه شما مىگوييد ، مقصود فقط همان رابطه است ، نه نظم به آن مفهومى كه الهيون مىگويند يعنى نظام ، يعنى چيزى كه حكايت مىكند از اينكه نظم ، ساختهء يك شعور و يك تدبير است . اين را كه اينها نمىگويند . [ از نظر اينها ] نظم يعنى همان ارتباط . هزار جور ارتباط در عالم فرض مىشود .