مرتضى مطهرى

382

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كافى نداده‌اند ، چون از اصل تز كه نخواستند دست بردارند ، مىگويند ما تعديلى در اين تز وارد كرديم . حال مىخواهيم ببينيم ماهيت اين تز در چه حدى محفوظ مانده و چه حد تعديلات بر آن وارد شده است . يك وقت هست تعديلات در حدى است كه اصل تز را از بين مىبرد ، تبديل مىشود به تز ديگرى ، آن ديگر تعديل نيست . مىگويند ميرزاى شيرازى و يك طلبه‌اى با همديگر در ايام طلبگى نان و دوغ مىخوردند ، آن طلبه - حالا گرسنه بود يا به علت ديگر - مىخواست دوغ زياد شود ، مرتب روى آن آب مىريخت ، بعد مىگفت كه « كُلّ ما كَثُرَ ماؤُهُ قَلَّ داؤُهُ » يعنى هرچه آبش بيشتر باشد سالمتر است ، يعنى مرضش كمتر است . ميرزا گفت آخر به شرطى كه مرجع ضمير برايش باقى بماند ( خندهء حضار ) . اينقدر آب مىريزى كه ديگر مرجعى براى ضمير باقى نمىماند . حالا تعديلات يك تز هم مشروط به اين است كه اصل تز باقى بماند و الّا اينقدر تعديلات بكنيم كه اصل تز از بين برود آن مرجع ضمير از بين رفته ، چيزى موجود نيست . در اينجا ما توضيحى از خودمان مىدهيم . يك وقت هست كسى اساساً در اصل عليت منكر مىشود كه يك شىء علت باشد و ديگرى معلول ، و مىگويد هر علتى به همان اندازه كه علت است معلول است و به همان اندازه كه معلول است علت است . اگر اين حرف را بزنيم مسئلهء زيربنا و روبنا از بين مىرود به جهت اينكه اصلًا چرا ما يكى را مىگوييم « زيربنا » و يكى را مىگوييم « روبنا » ؟ مىخواهيم يك سازمانى را نشان بدهيم ، مىخواهيم بگوييم همان‌طور كه در يك ساختمان آن زيرسازى كه در آن هست اساس است و باقى ديگر را بر روى آن ساخته‌اند ؛ اگر آن متزلزل بشود ، اگر خرابى بر آن وارد بشود روبنا قهراً خراب مىشود ولى اينچنين نيست كه اگر روبنا خراب بشود زيربنا خراب بشود ، يعنى مىخواهيم يكى را تابع و يكى را متبوع بگيريم ، يكى را فرع و يكى را اصل بگيريم ، در مفهوم « زيربنا » و « روبنا » نيز اصل بودن و فرع بودن هست . در علت و معلول ، علت اصل است و معلول فرع . اگر براى معلول هم عليتى نسبت به علت قائل شديم ، ممكن است كسى بگويد به همان اندازه كه علت اصل است و معلول فرع ، باز معلول چون علت است اصل است و علت فرع . پس هيچكدام زيربنا و هيچكدام هم روبنا نيستند ؛ مگر اينكه بياييم به شكل ديگرى توجيه كنيم ، به اين شكل كه بگوييم در علت و معلول‌هاى مادى علت زماناً تقدم دارد بر معلول . ( رتبتاً كه حتماً چنين است . حالا آنها چنين حرفهايى نمىزنند ، ما با اصول خودمان چنين حرفى مىزنيم . ) علت به هر حال مقامى دارد مقدم بر مقام معلول . اگر مىگوييم تأثير متقابل ، نه مقصود اين است كه در همان حدى كه علت روى معلول اثر مىگذارد معلول هم روى علت اثر مىگذارد ؛ مىخواهيم نفى مطلق بودن كرده باشيم ، يعنى شما يك علت را علت مطلق و يك معلول را هم معلول مطلق در نظر نگيريد . مثلًا پدرى را نسبت به فرزند در نظر بگيريد . پدر مسلم علت