مرتضى مطهرى
367
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
راه غيرمتناهى است ولى راهى است كه مقصد دارد و در عين حال غيرمتناهى است و خدا مقصد كل است . در بند بودن يك شىء متكامل ، در بند آن مقصد كمالىِ خودش بودن ، اين در بند خود بودن است نه در بند ناخود بودن ؛ يعنى يك شيئى كه از نقص به كمال حركت مىكند ، از « خود » به « ناخود » حركت نمىكند ، از « خود » به « خود » حركت مىكند . . . « 1 » يك بذر كه در زير زمين قرار مىگيرد و آن وضع موجود خودش را رها مىكند و بعد به سوى بوته شدن حركت مىكند ، آيا اين از خودش به سوى ناخود رفته ، يعنى مثل اين است كه [ اين بذر ] در يك موجود ديگر جذب شده باشد ؟ يا نه ، به سوى كمال خودش حركت كرده ، يعنى در عين اينكه از خودى رفته است ، به خودى رسيده ؛ از خود ناقصتر به خود كاملتر حركت كرده است ؛ و لهذا مسير الى اللَّه عبارت است از حركت از خود به سوى خود : « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ » « 2 » از خود شما به شما نزديكتر هستيم . آن روح معنايش اين است كه از شما خودتر هستيم براى شما ، خود واقعى شما ما هستيم . اينها خيال كردند خدا يعنى يك موجودى كه مثلا در بالاى آسمانها نشسته چرت مىزند . اگر من آنچه دارم به او نسبت بدهم به بيگانه نسبت دادهام . او بيگانه است . « آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد » . نمىداند كه رابطهء خدا با انسان رابطهء خودِ عالىتر با خود دانىتر است ، يعنى رابطهء انسان است با غايت خودش ، نه رابطهء يك موجود مباين با يك موجود مباين . اين است كه هرچه انسان بيشتر در بند او باشد بيشتر به خود رسيده است يعنى بيشتر به خود واقعى رسيده است و خود واقعى را دريافته است . او را از ياد بردن و او را گم كردن مساوى است با جذب در ديگران شدن و خود را از دست دادن كه در اين زمينه مطالب زيادى در معارف اسلامى هست ، چه در متون اوليهء اسلامى مثل قرآن ، نهج البلاغه يا احاديث ، چه در كلمات حكماى اسلامى و چه در كلمات عرفا بالخصوص . در كلمات عرفا در اين زمينه اينقدر مطلب است كه الى ماشاء اللَّه . اگر بخواهيم در اين زمينه صحبت كنيم شايد چند جلسه وقت بگيرد و من از همان قديم نوشتههاى زيادى در همين زمينه دارم تحت عنوان « خود واقعى و خود خيالى » كه انسان دو گونه خود دارد ، خود واقعى چيست و خود خيالى چيست ؟ عرض كردم از بيست سال پيش اين مسئله فكر من را به خود جلب كرده بود و تدريجاً يادداشتهاى زيادى جمع كردم ( شايد بعضى از آنها مكررات باشد ) كه اگر روزى اينها را جمع كنيم يك مطلب فوق العاده عالى در اين زمينه مىشود . پس اين حرف اينها حرف مفت است . راجع به پول ، آقاى موئيزهس اين حرف را زده ، حرف درستى هم هست ، پول انسان را از خود بيگانه مىكند يعنى خود انسان را مىگيرد و خودش خود
--> ( 1 ) [ چند ثانيهاى در نوار افتادگى وجود دارد . ] ( 2 ) واقعه / 85 . [ در بيان استاد به جاى « الَيْهِ » « الَيْكُمْ » آمده و ترجمه مطابق همان است . ]