مرتضى مطهرى

368

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسان مىشود ، انسان آن را به جاى خودش خود مىداند . پول پرستى معنايش همين است ؛ و شما هر پرستشى غير از پرستش خدا را در نظر بگيريد انسان غير خود را به جاى خود نشانده است . سخنان عرفا در اين باب اين را در سيرى در نهج البلاغه ظاهراً نوشته‌ام . از بس زيبا و عالى است من فراموش نمىكنم . مولوى همين موضوع را خيلى عالى [ بيان كرده است . ] او در اين موضوع خيلى بحث كرده است . يك جا يك تشبيه فوق العاده عالى مىآورد در زمينهء اينكه انسان چگونه خود واقعى خودش را با خود مادى و جسمانى و بدنى خودش اشتباه مىكند ، خيال مىكند خودش همين بدن است . بعد يك روزى خواهد فهميد كه هرچه خدمت مىكرده به خود نبوده . مثلى مىآورد ، مىگويد فرض كنيد شخصى زمينى دارد ، مثل زمينهاى امروز كه آنها را فقط روى سند مىشناسند نه روى نشانه‌ها . بعد به فكر ساختن اين زمين مىافتد . به آنجا مصالح مىفرستد ، فرض كنيد مصالح امروز مثل آجر و آهن و سيمان مىفرستد ، همچنين عمله و بنّا و وسائل مىفرستد . شروع مىكند به ساختن و يك ساختمان بسيار عالى در آنجا به وجود مىآورد . آن روزى كه مىخواهد به آن خانه منتقل بشود يك دفعه مىبيند ساختمان را در زمين مردم بنا كرده و زمين خودش آنجا خالى مانده است . چون از پيش خود اين كار را كرده قهراً اين خانه مال مردم است و تعلق به مردم دارد يعنى هيچ چيزى از آن به او مربوط نيست . يا بايد آن را به آقاى همسايه واگذار كند يا فرض كنيد بولدوزر بياورد خراب كند . به هر حال براى او ديگر خانه نمىشود . اين را خيلى عجيب مىگويد : در زمين ديگران خانه مكن * كار خود كن كار بيگانه مكن كيست بيگانه تن خاكى تو * كز براى اوست غمناكى تو تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى * گوهر جان را نيابى فربهى « 1 » گر ميان مشك تن را جا شود « 2 » * وقت مردن گند آن پيدا شود نكته اين است كه متوجه مطلب شده . « لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » . و آن مايهء حيات چيست ، آن مشكى كه مشك جان است چيست ، آن غذايى كه غذاى جان است چيست . مىگويد : مشك را بر تن مزن بر جان بمال * مشك چبود نام پاك ذوالجلال به هر حال تمام حرفهاى فويرباخ و كارل ماركس كه امروز اين مسئلهء « از خودبيگانگى »

--> ( 1 ) چون زمين ديگرى است . او را چاق و بزرگ كردى ، خودت را لاغر نگه داشتى . ( 2 ) اگر يك عمر تن را در مشك بخوابانى .