مرتضى مطهرى

366

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

غُرر و دُرر آمُدى هست و آن اين است ( در سيرى در نهج البلاغه نقل كرده‌ام ) : « عَجِبْتُ لِمَنْ يَنْشِدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ أضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها » « 1 » من تعجب دارم از كسى كه اگر يك چيزى گم كند ( مثلًا انگشترش را گم كند ) دائماً مىگردد كه پيدا كند ، خودش را گم كرده چرا نمىرود خودش را پيدا كند ؟ خود را يافتن مطلب ديگر درست در جهت عكس : انسان در پرتو يافتن خداست كه خود را مىيابد ، يعنى اگر انسان خدا را بيابد خود را مىيابد و خود واقعى را مىيابد . ايندو لازم و ملزوم يكديگر هستند : خدا را يافتن مساوى است با خود را يافتن ، خدا را از دست دادن مساوى است با خود را باختن و خود را از دست دادن : « وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » « 2 » هميشه خود را گم كردن عكس العمل قهرى و طبيعى الهى خدا را گم كردن است . اين در قرآن زياد است : هركس كه خدا را گم كند خواه ناخواه خود را گم مىكند . اين براى اين است كه اولًا رابطهء خدا با انسان با رابطهء هر موجود ديگرى با انسان متفاوت است ؛ چطور ؟ همين چندى پيش [ شخصى ] از من مىپرسيد كه ( به نظرم بر همان سيرى در نهج البلاغه تكيه مىكرد ) چرا شما گفته‌ايد كه هر بندگى اسارت است جز بندگى خدا ؟ گفتم براى اينكه بندگىِ دو موجودى كه در عرض يكديگر قرار گرفته‌اند معنايش اين است كه اگر زيد بندهء عمرو باشد عمرو براى خودش يك موجودى است ، يك مدارى دارد ، يك حركتى دارد و يك مطلوبهايى دارد ، يك نقصهايى دارد كه مىخواهد آنها را مرتفع كند ؛ زيد براى خودش مسيرى دارد ، مدارى دارد ، نقصهايى دارد كه مىخواهد در مسير خودش آنها را رفع كند . حالا اگر زيد بندهء عمرو باشد بايد از مدار خودش خارج بشود بيايد به مدار عمرو ، در او جذب بشود ، يعنى به جاى اينكه در راه خودش گام بردارد بايد در عمرو هضم بشود . اسير عمرو مىشود ، يعنى قهراً او براى حركت تكاملى خودش آزاد نيست . اما خداوند مدار ندارد ، حركت ندارد ، نياز ندارد . خدا آن حقيقتى است كه بر همهء اين مدارها احاطه دارد . بندهء او شدن يعنى در مدار واقعى حركت كردن . او كه بنده نمىخواهد كه بنده بيايد خدمتش را بكند ؛ بنده او را مىخواهد كه از او نيرو بگيرد . اصلًا بندگى او « إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » است ، مدد گرفتن از اوست براى اينكه در سير تكاملى خودمان برويم . بعلاوه گذشته از اينكه خداوند منشأ و مبدأ هر نيرويى است و بايد از او استمداد كرد ، خداوند غايت همهء كمالات است ؛ يعنى اين سير تكاملى كه از نظر ديگران يك امر بىهدف و بىمبنا و بىمقصد و فقط راه است و مقصد نيست ، از نظر ما با اينكه راه است و

--> ( 1 ) غُرر و دُرر آمُدى ، ج 4 / ص 340 . ( 2 ) حشر / 19 .