مرتضى مطهرى

365

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پول خرج كنند ولى پول را حاضر نيستند در راه خودشان خرج كنند . ايشان تعبيرى دارند مىفرمايند : « عَجِبْتُ لِلْبَخيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذى مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفوتُهُ الْغِنَى الَّذى إيّاهُ طَلَبَ ، فَيَعيشُ فِى الدُّنْيا عَيْشَ الْفُقَراءِ وَ يُحاسَبُ فِى الْاخِرَةِ حِسابَ الْاغْنِياءِ » « 1 » . مىفرمايد من تعجب مىكنم از اين آدمهاى ممسك كه از فقر فرار مىكنند به سوى غنا ولى در عمل از غنا فرار مىكنند و خودشان را به دامن فقر مىاندازند ، چرا ؟ براى اينكه اصلا فقر و غنا معنايش چيست ؟ فقير يعنى آن كه ندارد كه بخورد و بپوشد ، و غنى يعنى آن كه دارد كه بخورد و بپوشد . فرقشان در اين است كه آن مىخورد و مىپوشد ، اين نمىخورد و نمىپوشد . اگر بنا بشود كه انسان پول را جمع كند كه در آخر نخورد و نپوشد پس پول را در واقع براى فقر جمع مىكند نه براى غنا . درست است ، پيش خودش خيال مىكند يك عمر لباس كهنه مىپوشد براى اينكه يك وقتى خداى نكرده لباس كهنه نپوشد ، يا يك عمر نان و پياز مىخورد كه يك روزى فقير نشود كه بخواهد نان و پياز بخورد . اين است كه در دنيا مانند فقرا زندگى مىكند ولى در قيامت بايد حساب اغنيا را پس بدهد . اين براى همين است كه اين انسان خودش را در اين‌جور مواقع گم كرده است ؛ خودش را گم مىكند ، نمىداند كه اگر من بايد براى خودم كار كنم براى خود كار كردن اين نيست . با اينكه انسان [ مجبور ] است كه براى خود كار كند ولى وقتى كه خودش را با غير خود اشتباه مىكند هميشه براى غير خودش كار مىكند و خودش خيال مىكند كه براى خودش دارد كار مىكند ، و اين فقط روى همين جهت است كه خودش را با غير خودش اشتباه مىكند . داستان آن مرد نادانى است كه ( اين‌جور مثالها را اغلب به ملا نصرالدين نسبت مىدهند ) زنگوله‌اى به پايش بسته بود براى اينكه يك وقت خودش را گم نكند . يك وقتى خواب بود ، شخصى آن را از پايش باز كرد و به پاى خودش بست . وقتى بيدار شد نگاه كرد ، از طرفى خودش را خودش مىبيند ، و از طرفى ديد كه اين زنگوله يا نخ به پاى اوست . گفت اگر تو منى پس من كى هستم ، اگر من تو هستم پس تو كى هستى ( خندهء حضار ) . در مانده بود كه اين « من » كجاست ، اين است يا آن . خودش را با او اشتباه مىكرد . بعد ما ديديم كه اين مطلب يك ريشهء خيلى عميقى در معارف اسلامى دارد و آن مسئلهء خود را گم كردن و خود را نيافتن و در مقابل ، خود را باز يافتن است ؛ و فلسفهء اخلاق اسلامى بر اساس خود واقعى را باز يافتن است ، يعنى ضد اخلاق‌ها هميشه از خود را گم كردن پيدا مىشود و آنچه كه اخلاق و تعالى و ارزش است از باز يافتن خود پيدا مىشود . علاوه بر اين ، جمله‌اى هست در كلمات حضرت امير كه در نهج البلاغه نيست ولى در

--> ( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 121 .