مرتضى مطهرى

342

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ديگر . پس وقتى كه من به اين پيوستگى رسيدم قهراً آنچه را كه مولود اعتقاد به آن ناپيوستگى بود از دست دادم . مىگويد : « تمام شواهد وجود خدا دالّ بر عدم وجود خداست . شواهد واقعى بايد چنين بيان شوند ( مىگويد شواهد وجود خدا در اين عبارت خلاصه مىشود ) : چون طبيعت تشكيلات درستى ندارد ( در صورتى كه همه مىدانند چون تشكيلات درستى دارد ) پس خدا هست . چون دنياى نامعقولى وجود دارد پس خدا هست . به عبارت ديگر « ناعقلى » اساس وجود خداست . من كه خلافش را كسب كرده‌ام پس ديگر قضيه تمام شد » . اين تمام حرفهاى اينهاست . اينجا هم عين همين مطلب است . مىگويد وقتى كه ديالكتيك يك رابطهء منطقى ميان حوادث و پديده‌ها و يك پيوستگى منطقى ميان اشياء را ثابت مىكند ديگر جايى براى فرض وجود خدا باقى نمىماند . از چيزهاى خيلى عجيب يكى همين است ، كه ما اين را در اصول فلسفه نقل كرده‌ايم . بيان فخر رازى فخر رازى با اين كه مرد خيلى دانشمندى هست ، هم متكلم است ، هم مفسّر است ، هم نسبتاً فيلسوف است ، هم اديب است ، هم رياضى دان است و هم طبيب است ، خيلى مرد فوق العاده‌اى است ، ولى اساس تفكرش را تفكر كلامى [ تشكيل مىدهد ، ] كلامىِ به اصطلاح ما ، يعنى طرز تفكر اشعرى يا معتزلى كه او اشعرى بوده است ، اساس تفكرش را تفكر اشعرى تشكيل مىدهد . ( الآن گفتيم كه يكى از اصول تفكر اشعرى اين است كه يك پيوستگى ذاتى ميان اشياء نيست . ) و لهذا با اين كه يك مرد وارد در فلسفه هست و گاهى كه حرفها را از زبان ديگران تقرير مىكند خوب هم تقرير مىكند ولى تفكر خودش تفكر كلامى است . آنجايى كه عقيدهء خودش را مىخواهد بگويد باز به آن شكل در مىآيد . تفسيرش هم تمام ، رنگ همان كلام اشعرى را دارد با اين كه تفسيرش انصافاً مزاياى خيلى زيادى دارد ، براى اين كه مرد فوق العاده باهوشى بوده و فكر جوّالى داشته و بعد هم به اصطلاح شجاع بوده ( اين را امروزيها به اين شكل بيان مىكنند ، درست هم مىگويند ) ، مرد شجاعى بوده ، يعنى از روبرو شدن با مسائل و مشكلات نمىهراسيده . خيلىها در كتابهاى خودشان وقتى كه در يك مسأله‌اى با يك مشكل بزرگ مواجه مىشوند كه نمىتوانند آن را حل كنند ، مىترسند ، كنارش مىگذارند ، رد مىشوند . ولى او نه ، هر مشكلى كه پيش آمده به جنگ آن مشكل رفته ، اعم از آن كه زمين خورده يا زمين زده . اين جهت هم در او هست . اين است كه آيات را در حدود معلومات خودش و معلومات زمان خودش خيلى مىشكافد و از اين جهت نكات خيلى زياد و خوب در تفسيرش پيدا مىشود . ولى متأسفانه به علت اين كه اساس تفكرش تفكر اشعرى است خيلى مسائل را در همان جهت تفكر اشعرى بررسى كرده است و يك حرفهاى اضافه و زيادى گفته كه خيلى از حرفهاى تفسيرش را اصلًا بايد دور ريخت و فايده ندارد . به هر حال