مرتضى مطهرى

343

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چنين آدمى است . او روى آن تفكر اشعرى كه دارد ، آيات سورهء واقعه را كه تفسير كرده است ، در آنجا كه قرآن مجيد مىفرمايد : « أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ » « 1 » ، « أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ » « 2 » ، « أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ » « 3 » [ مطلبى دارد . ] سه موضوع در اين آيات [ مطرح شده است : ] موضوع كشاورزى كه بذرى كاشته مىشود و بعد روييده مىشود ، موضوع خلقت حيوان كه از نطفهء حيوان حيوانى پيدا مىشود و ديگر موضوع پيدايش آتش . آنجا قرآن اينها را به نحوى مىفرمايد كه آيا شما چنين كرده‌ايد ؟ آيا ديده‌ايد مثلًا آن حرثى كه شما مىكنيد ، كشتى كه شما مىكنيد ، آيا شما در واقع اين را زراعت كرده‌ايد يا ما ؟ راجع به اين كه مفهوم اين آيات چيست ، فخر رازى آيات را به يك شكلى تفسير كرده كه به قول اينها دنبال جنبه‌هاى نامعقول قضيه رفته است . خواسته ببيند كه مثلًا با اين علل طبيعى چه مواردى غير قابل توجيه است كه بگويد قرآن به آن نظر دارد ، چه در خلقت حيوان ، چه در كشاورزى و چه در آتش . ملاصدرا همهء قرآن را تفسير نكرده ، جاهاى مختلف قرآن را تفسير كرده است . مقدار زيادى از سورهء بقره را تفسير كرده ، سورهء واقعه را تفسير كرده ، سورهء حديد را تفسير كرده و چندين سوره كه خودش به اندازهء نصف تفسير صافى شده . در تفسير سورهء بقره به همين آيات كه مىرسد حرف فخر رازى را نقل مىكند ، بعد با تعجب زياد مىگويد من تعجب مىكنم از اينها كه هر وقت مىخواهند براى وجود خدا استدلال كنند دنبال بهم خوردن سنتى از سنتهاى خدا مىروند كه چون اينجا قاعده درست در نمىآيد پس به اين دليل [ خدا هست ؛ ] و حال آنكه خداوند ، عالم را بر طبق يك سنت قاطع آفريده است . ما كه نبايد خدا را در از بين رفتن اين سنتها [ جستجو كنيم . ] اين را حتى در اسفار به مناسبتى نقل مىكند ، كه من هم در اصول فلسفه از آنجا نقل كرده‌ام . در جلد چهارم اسفار عين همين مسأله‌اى كه امروز بين ما و اين ماترياليستها مطرح است ، بين ملاصدراى الهى و فخرالدين الهى متكلم مطرح است . به هر حال اينها چنين حرفى را مىزنند و اين حرفشان همان‌طور كه عرض كردم مبتنى بر چنان فرضى است . حال يا عمداً يا جهلًا چنين فرض كرده‌اند كه مكتب الهى ، جهان بينى الهى بر اين اصل مبتنى است كه ميان پديده‌هاى عالم ، پديده‌هاى طبيعت ، پيوستگى وجود ندارد ؛ به عبارت ديگر سنت در عالم وجود ندارد ؛ به تعبير ديگر نظام قطعى در خلقت عالم وجود ندارد ؛ در صورتى كه هزارسال قبل از اين كه جناب ماركس خلق بشود اين حرفها تشريح و ثابت شده است . حرفهايى نيست كه بگوييم چون شما چنين گفتيد ما امروز مىگوييم . هزار سال قبل از جناب

--> ( 1 ) واقعه / 58 و 59 . ( 2 ) واقعه / 63 و 64 . ( 3 ) واقعه / 71 و 72 .