مرتضى مطهرى
341
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در اصول فلسفه اين قسمت را مفصل بحث كردهايم - اگر كسى به چنين اصلى قائل نباشد و پيوند اشياء با حق را مساوى با بىپيوندى با يكديگر بداند ، قهراً همين تضاد و تناقض هست . يا بايد قائل بشويم كه هيچ پيوستگى معقول ميان پديدهها نيست . قهراً بايد بگوييم مثلًا ميان بچهاى كه متولد مىشود و نطفهء پدر او هيچ پيوستگى معقولى وجود ندارد ، يا بين مرغ و تخم مرغ هيچ رابطه و پيوند معقولى وجود ندارد . البته چنين فرضى در عالم بوده است كه اشاعره تقريباً كم و بيش چنين حرفى را مىزدند . آنها هم هرگونه پيوستگى معقولى را ، پيوستگى واقعى ميان اشياء را تقريباً انكار داشتند . البته آنها نه به شكلى انكار داشتند كه اينها [ انكار دارند ] كه بگويند عملًا هم اين [ ناپيوستگى ] ارائه داده مىشود ، بلكه مقصودشان اين بود كه عملًا به صورت يك پيوستگى منظم هميشه وجود دارد ولى اين پيوستگى منظم عادة اللَّه است ، يعنى عادت خدا بر اين است ؛ عادت خدا هم تغيير نمىكند . در عمل ، آنها هم قائل به سنت بودند ولى در تفسير اين سنت نمىگفتند يك پيوستگى واقعى هم ميان خود اشياء وجود دارد ؛ عالم نظامى دارد و پيوستگى جزء ذات اين نظام است ، يعنى وجود عالم با وجود نظام يكى است . محال است عالم باشد نظام نباشد ، يا نظام باشد ، [ عالم نباشد . ] همانطور كه محال است نظامى وجود داشته باشد بدون وجود عالمى ، محال است كه عالمى وجود داشته باشد بدون وجود يك نظام و يك پيوستگى . اين حرف را آنها درك نمىكردند ولى بالاخره قائل به يك سنت ثابت لايتغير بودند و اين سنت ثابت لايتغير را چيزى به نام « عادة اللَّه » مىخواندند . مثلًا مىگفتند مانند اين است كه كسى بگويد همين قدر كه زيد يك يك تومانى درآورد پشت سرش نود و نه تاى ديگر هم در مىآورد . هيچ پيوستگى معقول و منطقى ميان خود اين يك تومانىها وجود ندارد ولى مىدانيم او يك خصلتى دارد ، يك عادتى دارد كه اگر يك يك تومانى را به زمين زد قطعاً نود و نه تاى ديگر هم به زمين مىزند . پس در عمل تفاوتى پيدا نمىشود . ولى تصور اين ماترياليستها از خدا چنين است ، يعنى آن عاملى كه بهطور گسسته در ميان اشياء عمل مىكند ؛ يعنى در جهان بينى آنها هيچ گونه پيوستگى منطقى و ذاتى و معقول - كه معقول به همان معنى منطقى بودن است - در ميان اشياء نيست و فقط يك پيوستگى ظاهرى و خيلى اوقات هم تخلف پذير [ وجود دارد ] و بلكه خود اين جناب ماركس - كه نشان مىدهد معلوماتش در مسائل الهى چقدر بوده است - در آن نامهاى كه به پدرش نوشته است ، نوشته « من روز به روز اعتقادم را به خدا از دست مىدهم براى اين كه روز به روز اعتقادم را به نامعقول بودن نظام اشياء از دست مىدهم ، روز به روز بيشتر به رابطهء منطقى ميان حوادث پى مىبرم » . پس ايندو براى اينها اينچنين مساوى بودهاند ، يعنى مساوى بوده است رابطهء پيوستگىِ به قول خودشان معقول ومنطقى ميان اشياء با نفى خدا از يك طرف ، و رابطهء ناپيوستگى منطقى ميان اشياء با وجود خدا از طرف