مرتضى مطهرى

322

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

5 ريشه‌هاى فكرى فلسفهء ماركس از اينجا به بعد ماركس و انگلس از فويرباخ فرا مىگذرند و كار دگرگونى انديشهء هگل را به انجام مىرسانند . در واقع فويرباخ در حد طبيعت گرايى محدود مانده بود و در برابر ماديگرايى يعنى ادامهء منطقى آيين خود عقب مىنشست زيرا چنان كه انگلس گفته است وى فقط ماديگرايى جامد بىروح « سطحى » و « مبتذل » قرن هجدهم را مىشناخت . ماركس و انگلس يك ماديگرايى نوين جدلى و تحول گرا جايگزين مكتب پيشين مىكنند كه پس از ريشه گرفتن از انديشهء هگل به عقايد داروين خواهد پيوست . اين موضوع چنان حقيقت دارد كه كتاب سرمايه به نام داروين اهدا خواهد شد « 1 » . تا اينجا بحث از استفاده‌هايى بود كه ماركس از هگل و فويرباخ كرده بود و فويرباخ هم از هگل استفاده كرده بود و از او به قول اينها فرا گذشته بود . از اين به بعد ، بحث باز دربارهء نقش خاص ماركس است كه ماركس چه گام ديگرى برمىدارد غير از گامهايى كه فويرباخ در زمينهء ماديگرايى برداشته ، چون اكنون بحث ما در فلسفهء مادى ماركس است ، يعنى بحث دربارهء ماترياليسم ماركس است . مىگويد كه فويرباخ بر خلاف هگل يك نفر ماده گرا بود . اينجا از او تعبير مىكند به « طبيعت گرا » در مقابل « ماده گرا » ، در صورتى كه اين كه در مقابل « ماترياليست » « ناتوراليست » مىگويند ، ايندو فرق چندانى ندارند و خودش هم بعد تعبير را عوض مىكند . اول

--> ( 1 ) ماركس و ماركسيسم ، ص 28 .