مرتضى مطهرى
318
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مرحله تا اينجا با هگل فاصله گرفت . بعد ماركس و امثال او يكى دو قدم جلوتر رفتند و آن مرحلهء ماده گرايى انسان است ؛ نه فقط خدا را انكار كردند ، تاريخ انسان را هم به شكل مادى توجيه كردند و در واقع انسان را هم بالذات و بالطبع يك موجود ماده گرا معرفى كردند ، كه اين را بعد مىخوانيم . در بخش اول تحت عنوان « ماديگرايى فلسفى / 1 . ميراث فويرباخ : بشرگرايى خداناگرا » مىگويد : فويرباخ كه يكى از بانيان مكتب « بشرگرايى خداناگرا » ست ، ابتدا در كتاب جوهر مسيحيت ( 1841 ) جانشين ساختن فرمانروايى انسان را به جاى حكومت پندار هگل آغاز كرده بود . وى اعلام داشته بود كه پندار ، خدا و دين چيزى جز محصولاتى از انسان نيست . خدا انسان را نيافريده است بلكه انسان خدا را آفريده است و انسان اين كار را بدين ترتيب انجام داده است كه بهترين چيزهايى را كه در خود سراغ دارد يعنى تصورات مربوط به راستى ، زيبايى و نيكى . . . و غيره را در يك آسمان آرمانى فرا فكنده است . پس خدا چيزى جز يك تصوير آرمانى از خود انسان نيست . اين همان تصور قديمى انسان خدايى است . فويرباخ اضافه مىكرد كه اين دروغ اگر تبديل به يك بت متعدى انديشهء بشر نمىشد باز نيم مصيبتى بيش نمىبود . ليكن بشر اين خداى ساخته و پرداختهء خويش را مىپرستد ، فرمان مىبرد ، تسليم مىشود ، فدايش مىشود و خلاصه در قبال خدا از خود بيگانه مىشود . انسان مذهبى ، به اين گونه ، چون موجودى فاقد شخصيت جلوه مىكند . او ديگر به خود تعلق ندارد ، تسليم ديگرى شده است و در قبال ديگرى از خود بيگانه شده است . چنين است كشف فويرباخ ، يعنى آيين از خودبيگانگى دينى ، آيينى كه ماركس و انگلس نه فقط با شوق بسيار پذيرا خواهند شد بلكه آن را تكميل ، توسيع و تشريح نيز خواهند كرد « 1 » . نقش فويرباخ گفتيم آقاى فويرباخ كه يكى از پيشكسوتان ماركس است منكر وجود خدا شد ، خداناگرا شد ولى خداناگراى انسان گرا . در اروپا اساساً نهضتى به وجود آمد ، نهضت انسان گرايى به قول خودشان ، كه اسمها و ترجمههاى متعدد در زبان فارسى آمده ، مانند انسان گرايى ، انسان پرستى . امانيزم به صورتها و شكلهاى متعددى طرح شده است . فويرباخ خواست انسان را جانشين خدا كند . اولين كارى كه كرد - كه اين كتاب به اين صورت تشريح نكرده ، در آن مقالهاى كه در بحث فطرت
--> ( 1 ) همان ، ص 25 و 26 .