مرتضى مطهرى

315

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگويد : « در حالى كه از نظر ماركس برعكس ، قواى مادى است كه اين كار را مىكند . » شك ندارد كه اين با فلسفهء هگل سازگار نيست . از نظر اينها انسان خودش يك موجود ساخته شده است ، يعنى انسان بيش از آنكه سازندهء تاريخ باشد ساخته شدهء تاريخ است . در فصلهاى بعد راجع به ماترياليسم تاريخى تعبيرى دارد ، مىگويد ماترياليسم تاريخى - يا به قول او ماديگرايى تاريخى - يك برداشت اقتصادى از تاريخ است و يك برداشت تاريخى از اقتصاد . من آنجا يادداشت كردم : « و در عين حال يك برداشت اقتصادى از انسان است و يك برداشت تاريخى از انسان ، بدون آنكه يك برداشت انسانى از اقتصاد باشد يا يك برداشت انسانى از تاريخ باشد » و اين نكتهء بسيار اساسى در اينجاست ؛ يعنى اين ماديگرايى تاريخى ، برداشتى اقتصادى از تاريخ است و برداشتى تاريخى از اقتصاد . « برداشتى اقتصادى از تاريخ است » يعنى اقتصاد نيروى محرك تاريخ است . « برداشتى تاريخى از اقتصاد است » يعنى اقتصاد خودش كه نيروى محرك است در عين حال يك جريان است نه يك امر ثابت . اما « برداشتى اقتصادى از انسان است » براى اينكه ماهيت انسان و انسانيت انسان را اقتصاد مىسازد ، يعنى انسان از خودش اصالتى ندارد . « برداشتى تاريخى از انسان است » يعنى انسان هم يك واقعيت ثابتى نيست و هيچ جنبهء فطرى در انسان نيست كه ثابت باشد ، همه چيز انسان حتى اصول فكرى ، اصول عاطفى ، آنچه را كه « انسانيت » مىنامند - كه ما در بحث فطرت طرح كرديم - همهء اينها يك سلسله امور متغير و متحول و نسبى است . آن وقت در كنار اين ، هيچ برداشت انسانى از اقتصاد نيست و هيچ برداشت انسانى هم از تاريخ نيست ، يعنى تاريخ به هيچ نوع ، جلوه‌اى از انسانيت انسان نيست . اصلًا انسانيت ، ديگر يك امر بسيار فرعى و طفيلى مىشود و اقتصاد و روابط اقتصادى هم هيچ جنبهء انسانى ندارد ، همه چيزش همان جنبهء معاشى و مادى و حيوانى را دارد . اين است كه در اين فلسفه بيش از هر چيزى انسان قربانى شده است . در فصل بعد مىخوانيم اين انسان گرايى آقاى فويرباخ هيچ دردى را دوا نمىكند . بعد مىگويد : ماركس نوشته است : از نظر هگل فرايند انديشه كه وى حتى تحت عنوان پندار به آن موجوديتى مستقل مىدهد خالق و آفريدگار واقعيت است « 1 » . حال ، در بارهء اختلافى كه ميان ماركس و هگل پيدا شد - كه به تعبير اينها او پندارگرا بود و اين ماده گرا - مىگويد :

--> ( 1 ) . 1 . همان .