مرتضى مطهرى
314
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ذهن و عين براى او دو چهرهء مختلف از يك واقعيت است . لهذا به اين معنا او را نمىشود « ايده آليست » ناميد و « ماترياليست » هم البته نمىشود ناميد . مثلث « تز ، آنتى تز ، سنتز » هگل تمام فلسفه و منطقش بر اساس همين مثلث « تز ، آنتى تز و سنتز » است . فلسفهء هگل مثل يك درخت تنومند پرشاخهاى است كه تنهاى دارد و اين تنه چند شاخهء بزرگ دارد و از هر شاخهء بزرگ چند شاخهء ديگر جدا شده و باز از هر شاخهء فرعى چند شاخهء فرعى و از هر شاخهء فرعىِ فرعى باز چند شاخهء فرعى ديگر . درست به همين شكل درمىآيد . فرض كنيد اينطور است كه يك نظامى از همين تز و آنتى تز و سنتز به وجود مىآيد ، مثلًا الف و ب و ج و د ، به همين ترتيب اين مثلث پيش مىرود . بعد مىبينيد تمام اين رشته باز به منزلهء يك تز است نسبت به يك رشتهء ديگر كه آن آنتى تز آن است و باز آن در مجموع يك سنتز ديگرى پيدا مىكند . ولى آن [ صورت ] كلى آن ، آن كه شكل اين درخت را مىسازد همين است كه تقريباً خدا و طبيعت و انسان را در مقابل يكديگر قرار مىدهد : خدا ، طبيعت ، انسان ؛ كأنّه خدا مرحلهء تز است ، طبيعت مرحلهء آنتى تز و انسان مرحلهء سنتز . انسان از نظر او تكامل يافتهء خدا و طبيعت است . خدا در انسان به مرحلهء كمال رسيده است ، يا طبيعت در انسان به مرحلهء كمال و خودآگاهى و آزادى و امثال اينها رسيده است . برتراند راسل آدم طنزگويى است ، با اينكه يك مرد رياضى دان است ولى در عين حال يك مرد اديب و نويسنده و مخصوصاً طنزگو و بدزبان است . تعبير شيرينى دارد ، تشبيه مىكند ، مىگويد فلسفهء هگل به يك ژله مىماند كه به هر جاى آن دست بزنى همه جايش مىلرزد ، با اين تفاوت كه يك ژله مىشود قسمتى از آن را جدا كرد و استفاده كرد ، ولى اين ژلهاى است كه قابل بريدن نيست ، يا همهء آن را بايد قبول كرد يا همهء آن را بايد رد كرد و چون همهء آن قابل قبول نيست همهء آن را يك جا بايد رد كرد . بدين ترتيب از نظر هگل بشريتِ متفكر است كه در مرحلهء سوم تاريخ را مىسازد در حالى كه از نظر ماركس برعكس ، قواى مادى است كه اين كار را مىكند « 1 » . پس نتيجه اين است كه تاريخ از انسان شروع مىشود . بعد از اينكه اين مثلث به وجود آمد ، مرحلهء تعالى انسان همان مرحلهء ساختن تاريخ است . پس انسان است كه تاريخ را ساخته است .
--> ( 1 ) همان .