مرتضى مطهرى

302

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

- شايد آنها مواد نو را ملاك قرار بدهند . استاد : ملاك قرار نمىگيرد ، اين اصلًا تكامل نيست ، يعنى به اين صورت كه نوع شىء باقى بماند و نوع شىء افزايش پيدا كند ، اين چه ربطى به اين مسئله دارد كه اين شىء تبديل به آن شىء شده است ؟ از مثالهايى كه انگلس و ديگران گفته‌اند ذكر مىكنيم . يك دانهء جو را در زمين مىكاريد . بعد اين دانهء جو واقعاً در دوره‌اى رشد مىكند . اين حقيقتى است كه در دوره‌اى رشد كرده ، ولى آن كه رشد مىكند همين دانه است كه به صورت يك دستگاه درآمده و رشد مىكند . اين دستگاه در مجموع خودش ، در جزء خودش يك دستگاه توليد مثل هم دارد ، يعنى ضمناً دهها دانهء جو هم توليد مىكند . يك درخت زردآلو صدها هستهء زردآلو هم توليد مىكند كه اين هسته‌هاى زردآلو را مىشود در كنار همين درخت زردآلو كاشت تا درختهاى زردآلوى ديگرى به وجود بيايد و خود اين درخت زردآلو هم سر جاى خودش باشد . اينكه در خودش دستگاه توليد مثل دارد معنايش تبديل شدن اين به آن نيست . اين هنوز خودش در حال رشد است كه شما مىگوييد مثلش هم [ در كنارش موجود شده است . ] يا مانند يك انسان . شخصى در سن بيست سالگى داراى فرزند مىشود ، در سن چهل سالگى بچهء بيست ساله پيدا مىكند . اين معنايش اين نيست كه من تبديل شدم به اين و من وجود ندارم . اين چه ربطى به اين موضوع دارد ؟ ! در غير جاندارها كه اساساً هيچ جا اين حرفها وجود ندارد . يك سنگ ، يك خاك ، از كجا مىشود ثابت كرد كه اين تبديل به ضدش مىشود و بعد به ضدضدش و تكامل [ رخ مىدهد ؟ ] چه كسى مىتواند در عالم بيجانها چنين تكاملى را كه اينها بيان مىكنند ثابت كند ؟ در عالم جاندارها هم كه به صورت بقاى انواع و توليد مثل است نه به صورت متبدل شدن يك شىء . آنگاه اينها بعضى مثالهاى شخصى و فردى ، مانند مثالهاى اجتماعى ذكر مىكنند . يك نهضتى تبديل مىشود به نهضت ديگر ، كه آنجا باز بابش باب ديگرى است . فرضاً در آنجاها صادق باشد ، در كل عالم اين جريانها صادق نيست . اين است كه مؤلف اينجا مىگويد كه ما بايد ميان اين دو مضمون اصلى انديشهء هگل ، سه دورهء تحول حيات يعنى تولد و رشد و تنزل و سه پايهء فلسفى تز و آنتى تز و سنتز ، عقد ببنديم ، اما نمىگويد چگونه عقد ببنديم ، اينها كه با همديگر جور در نمىآيد ! گذشته از اينكه هم آن مخدوش است ، هم اين فى حدذاته مخدوش است ، با همديگر قابل جمع نيستند ؛ چگونه قابل جمع است ؟ ! اين مىگويد : تولد ، رشد ، بعد زوال . آن مىگويد : تولد ، بعد نفى ( در واقع زوال ) و بعد كاملتر . « سه پايه » در واقع اين‌طور مىشود : تولد و زوال ( به معناى نفى ) و بعد نفى در نفى كه مرحلهء سوم رشد است . « تولد و رشد و زوال » يعنى در مرحلهء اول تولد ، در مرحلهء دوم