مرتضى مطهرى

295

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در عين حال متحرك هم بايد باشد ، يعنى باز خودش نياز به محرك ديگرى دارد . در نهايت امر همهء محركها بايد منتهى بشود به محرك غير متحرك . اينجاست كه مىگويند طبيعت در حركت خودش بالأخره نيازمند به يك نيروى محرك غير متحرك است . اين را من به‌طور اجمال و سربسته و خلاصه گفتم براى اينكه رابطهء اين مسئله را با آنجا كه در فلسفهء ما ارتباط پيدا مىكند درك كنيد . تضادها نقش تشويق و ترغيب را دارند اينها به اينجا رسيدند ، كه خود اين رسيدن هم البته يك حرف ناتمامى است ( بعد عرض مىكنيم ) يعنى اين مطلب از نظر علمى اصلًا قابل اثبات نيست كه هر چيزى در سرشت خودش مشتمل بر ضد خودش است . با چهار تا مثال نمىشود اين مطلب را به صورت يك اصل كلى در عالم بيان كرد . مثلًا آيا اين در زيست شناسى صادق است ؟ واقعاً هر چيزى عامل نفى خودش را در درون خودش دارد ؟ اين اولِ مطلب است كه قابل اثبات نيست . بعلاوه مسئلهء اينكه تضاد خودش پيش برنده است ، در عين اينكه حرف درستى است ، اين نتيجه گيرى كه اينها مىكنند كه پس حركت نيازمند به محركى وراى اين تضاد درونى نيست ، سخت قابل مناقشه است ، چطور ؟ يك وقت ما مىگوييم اين شىء و اين شىء با يكديگر در تضاد هستند ، بعد مىگوييم اين تضاد عامل حركت است ، نفس اين تضاد است كه عامل حركت است . يك وقت مىگوييم كه در درون اين نيرويى هست و در درون آن نيرويى ، اين دو شيئى كه در درون خودشان نيرو دارند ، در حال تضاد است كه اين نيروها به كار مىافتد ، يعنى تضاد نيروها را تحريك مىكند و به كار مىاندازد . آن وقت عامل حركت چه مىشود ؟ آيا عامل حركت ، اين تضاد است يا آن نيروها ، و تضاد فقط سبب مىشود كه آن نيروها به كار بيفتند ، نه اينكه اين تضاد است كه اين شىء را به حركت در مىآورد . مثلًا در باب علم مىگويند : « حَياةُ الْعِلْمِ بِالنَّقْدِ وَ الرَّدِّ » حيات علم به اين است كه انتقاد و رد بشود . مىگويند اگر يك نفر عالم فقط نظريه بدهد علم [ آنقدر ] پيش نمىرود كه يك عالم ديگرى در مقابلش بايستد ، به حرفهاى او ايراد بگيرد و دائماً نقد كند . هرچه كه ديگران به حرفهاى او نقد كنند حرفهايش بهتر تصفيه و اصلاح مىشود ؛ يعنى وقتى كه تنها براى خودش دارد حرف مىزند يا مىنويسد ، اين يك فكر نپخته است . وقتى كه فكر خودش را در معرض انتقاد يك جمع قرار مىدهد [ فكرش پخته مىشود . ] اين است كه درس دادن اثرى دارد كه در نوشتنِ به تنهايى نيست . انسان خودش در اتاق خودش تنها شروع مىكند يك چيزى نوشتن . به خيال خودش خيلى خوب و درست هم نوشته . ولى وقتى كه حرف خودش را در ميان جمعى از فضلا طرح مىكند و آنها نقد مىكنند و ايراد مىگيرند ، بعد خودش به نقاط ضعف حرف خودش بهتر واقف مىشود ، يعنى نقاط