مرتضى مطهرى

296

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ضعف حرف خودش را بهتر درك مىكند . بسا هست همهء ايرادهايى كه آنها مىگيرند در نهايت او را از عقيدهء اصلى خودش منصرف نمىكند بلكه راسختر مىكند ولى در اثر همان حرفها او بر نقاط ضعف خودش بيشتر فائق مىآيد . حال ، اين تضاد نقشى دارد در پيش بردن اين فكر ، اما آن كه واقعاً فكر مىكند كيست ؟ انسان . و همچنين در موارد ديگر هميشه اين‌طور است كه تا نيرويى وارد نشود و ضربه‌اى وارد نكند نيروهاى موجود به حركت نمىافتند . پس در واقع در اين‌جور موارد نقش تضاد شبيه نقش تشويق تشويق كننده است . تشويق تشويق كننده چه نقشى دارد ؟ فقها يك حرفى دارند در باب « اعانت به اثم » و چه حرف خوبى است ! مىگويند اعانت به اثم به دو صورت انجام مىشود كه در هر دو صورت ، هم شخص عامل مجرم است و هم شخصى كه اعانت به اثم كرده است . يكى به اين نحو است كه يك نفر مىآيد ديگرى را وسوسه مىكند به يك موضوع گناه آميزى ، مرتب تشويق مىكند تا بالأخره او را وادار مىكند به گناه كردن . عامل گناه در اينجا كيست ؟ تشويق كننده به عنوان تشويق كننده عامل است ، اما نه اينكه حالا كه اين عامل است او ديگر عامل و گناهكار نيست ، چون اين تشويقش كرده پس او ديگر مسئوليتى ندارد ؛ نه ، او هم عامل گناه است ؛ او عامل مباشر است ، اين عامل تسبيبى ؛ هم عامل مسبب عامل است هم عامل مباشر . صورت ديگر جهت عكس قضيه است ؛ يعنى نه به صورت تشويق يك شخص به يك گناه ، بلكه به صورت ايجاد ناراحتى شخص در يك جهتى كه به سبب آن يك گناه را مرتكب بشود . مثل اينكه يك نفر به ديگرى فحش مىدهد . اين وقتى كه به او فحش مىدهد غير از اين است كه او را تشويق به فحش دادن كند كه بيا به من فحش بده . اين فقط به او فحش مىدهد ولى فحش دادن اين سبب مىشود كه او تحريك بشود و او هم يك فحش به اين بدهد . اين فحش دهندهء اوّلى دو گناه مرتكب شده ، يكى اينكه فحش داده به آن دومى و ديگر اينكه سبب شده است كه دومى تحريك بشود به فحش دادن به خودش ؛ يعنى در فحشى هم كه او به اين داده يك گناهى مرتكب شده است ، شريك است در گناه او ، نه شريك به معناى اينكه پس او ديگر عامل نيست ، بلكه او يك گناهكار جداگانه است ، اين يك گناهكار جداگانه . حال ، تضادها نقش تشويق و ترغيب را در كار عالم دارند ، يعنى كارِ يك نيرويى كه محرك يك نيروى ديگر است براى عمل كردن ، نه نيرويى كه خود مستقيماً عمل مىكند . اين است كه نقش تضاد نقش عامل مستقيم نيست كه ما تمام نيروها را در عالم انكار كنيم و بگوييم يگانه عاملى كه محرك است عامل تضاد است ؛ گويى هيچ نيروى ديگرى وجود ندارد ؛ نه ، در حالت تضاد است كه نيروها فعاليت خودشان را به حد اعلى انجام مىدهند . پس بايد نقل كلام كنيم به آن نيروهاى اصلى كه در اثر تضاد تحريك مىشوند براى آنكه كارشان را انجام بدهند . پس باز مسئلهء ماده و قوه مطرح مىشود [ كه ] پس در طبيعت قوه‌هايى و نيروهايى هست كه اين قوه‌ها و نيروها به هر