مرتضى مطهرى

287

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دنبال خودش مرگى دارد ، هر حدوثى به دنبال خود فنايى دارد ( اين مقدار را همهء مردم دنيا گفته‌اند ، چيز مهمى نيست ) بلكه نكتهء اساسى در حرف هگل - كه در كتاب قيام و انقلاب مهدى عليه السلام هم ما اين را توضيح داده‌ايم - اين است كه هر شىء در درون خود نطفهء نابودى خود را دارد ، هر بودنى در درون خود در عين حال متضمن نبودن خودش هم هست ، بذر نبودنش در خودش است . و نكتهء ديگر اين است كه باز خود اين نبودن حامل بذر بودن در مرحلهء بالاتر است : تز ، آنتى تز ، سنتز . هر تزى ، هر برنهادى در درون خودش به‌طور بالقوه آن برابر نهادش را ، آنتى تز خودش را دارد . باز اين آنتى تز هم صرف آنتى تز نيست ، آنتى تزى است كه به نوبهء خود در ضمن خودش ، در درون خودش سنتز را كه حاصل تركيب ايندو است - كه قهراً آن اوّلى است ولى در سطح بالاتر - دارد . اين است كه همان‌طور كه هر بودنى به سوى نبودن است هر نبودنى هم به سوى بودن است . هر مرگى خلّاق است . اين است كه قائل به مرگ خلّاق است يا به تعبير جامعتر قائل به تضاد خلّاق است ، يعنى صرفاً قائل به تضاد نيست ( اين مقدار را گفتيم همهء مردم دنيا قائل هستند ) و حتى صرف اينكه تضاد از درون خود شىء سرچشمه مىگيرد اين هم براى معرفى نظر هگل كافى نيست . براى شناخت نظر هگل اين لازم است كه هر چيزى ضد خودش را در درون خودش دارد ، ضد خودش از درون خودش جوانه مىزند ، و ديگر اينكه اين تضاد ، تضاد خلّاق و آفريننده است و منتهى به مرحلهء كاملتر از خود مىشود . اين ، نكتهء خيلى اساسى در فلسفهء هگل است . نتيجهء اين بحث قهراً تكامل است ؛ يعنى وقتى كه اين تضاد خلّاق شد ، صرف تضاد نبود و تضادِ خلّاق شد ، نتيجه‌اش تكامل است . تز ، آنتى تز ، سنتز در سطح بالاتر . ماركسيسم و اميدبخشى مطلب ديگرى كه در اينجا گفته است ، از جنبهء اميد و نااميدى يعنى از جنبهء انسانى و از جنبهء علمى قضيه است . اتفاقاً خود ما در بحثهاى جهان بينى كه سابق در سخنرانيها و همين امسال در سمينار دبيران علوم دينى مطرح كرديم و مكرر در اين باره بحث كرده‌ايم ، [ گفته‌ايم ] راجع به مشخصات يك جهان بينى خوب ، يكى از سخنان اين است كه جهان بينى خوب آن جهان بينى است كه اميدآفرين باشد ، خوشبينىآور باشد ، با يأس و بدبينى مبارزه كند . فلسفه‌هاى اضداد و ضدگراى قبل از فلسفهء هگل ، اغلب به بدبينى و يأس و نااميدى مىانجامد . گويا همين آقاى هگل را مىگويند « فيلسوف گريان » چون همه چيز را رو به نيستى مىبيند و براى هيچ چيزى بقايى نمىبيند ، پايان هر چيزى را پوچى مىبيند . اين است كه نتيجه‌اش يأس و نااميدى [ است . ] مثلًا افرادى كه خيّام وار يعنى [ مطابق ] شعرهاى منسوب به خيام فكر مىكنند ، نتيجهء كارشان يأس و نااميدى و خودكشى است ، همين كار صادق هدايت و ديگران . قهراً به اينجا مىانجامد . و ما گفتيم