مرتضى مطهرى
286
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استاد : به هر حال تعبيرش در اينجا غلط است . فلسفهء تاريخ غير از منطق است . فلسفهء تاريخ يك چيز است ، منطق چيز ديگرى . خود آن فلسفهء تاريخ بر اساس اين منطق است ، يعنى فلسفهء تاريخ ماركس بر اساس منطق ديالكتيك است . فصل بعد را بگوييد : « جدل ، فلسفهء پيشرفت » . - مىگويد اين بيانى كه هگل كرد كه شدن هست و هر چيزى ابتدا پيدايش ، بعد نمو ، بعد نابودى [ دارد ، ] يك فكر مأيوس كنندهاى نيست ، بلكه از بين رفتنى است كه مقدمهء يك خلاقيت است : « هگل باز مىنويسد : به اين نوع تغييرات بلافاصله جنبهء ديگرى مىپيوندد به طورى كه دوباره از مرگ زندگى نوينى متولد مىشود . شرقيها چنين تصورى داشتند كه شايد بزرگترين فكر و قلهء افكار ، متافيزيك آنان باشد . عقايد مربوط به تناسخ بيانگر همين تصور است و فنيكس نيز كه بىپايان از خاكسترهاى خود ، سر بيرون مىآورَد چنين نشانهاى است . اما همهء اينها تصاوير شرقى است كه بيشتر مناسب جسم است تا روح . باختر تصور ديگرى ارائه مىدهد . روح نه فقط جوانتر بلكه برتر و روشنتر از پيش ظهور مىكند . » « 1 » حرفى كه هگل در اينجا مىزند همان اشاره به تولد نو است كه مىگويد شرقيها فكر مىكردند متافيزيك و اعتقاد به تناسخ بالاترين فكر است و فنيكس كه ظاهراً اسم پرندهاى است . . . استاد : حيوانى است كه از قديم گويا در ميان يونانيها ضرب المثل بوده است . معتقدند كه يك مرغ سفيد افسانهاى است ( ققنوس ) . مثلًا در كتابهاى بوعلى و بهمنيار يا در كلمات ابوريحان همين كلمهء « ققنوس » به كار رفته است . [ در پاورقى ] مىگويد : « مرغ خيالى افسانههاى مصرى كه در بيابانهاى عربستان زندگى مىكرد . خود را در آتش به هلاكت مىرساند و سپس ميان خاكستر خود تجديد حيات مىيافت » . « تجديد حيات مىيافت » يعنى فرزندان او [ تجديد حيات پيدا مىكردند . ] تضاد خلّاق در اين بحثش ( موارد كاربرد ، جدل ، فلسفهء پيشرفت ) يك بحث خاصى مىخواهد طرح كند كه باز بحث مهمى است . هگل كه قائل به مرگ و زندگى است صرفاً حرفش اين نيست كه هر زندگى به
--> ( 1 ) همان ، ص 18 و 19 .