مرتضى مطهرى
266
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نحو فوق العاده جالبى وفق مىداد . » يعنى چه ؟ يعنى پس از خردگرايى انتزاعى قرن هجدهم و تب و تاب شاعرانهء آغاز قرن نوزدهم ، اروپا تشنهء واقعيتهاى قابل لمس تازهاى بود . در قرن هجدهم بيشتر مسائل تعقلى بود و در ابتداى قرن نوزدهم كه سوسياليستهاى به اصطلاح شاعرانه قد علم كرده بودند بيشتر نظرياتشان خيلى رمانتيك بود و جامعه آماده بود تا يك سلسله مسائل عينى و قابل لمس را ملاحظه كند ، كه مىگويد پيشرفت « علم » پاسخگوى اين نيات شد . « و در چنين شرايطى است كه مثبت گرايى امثال اگوست كنت و سن سيمون و همچنين علم گرايى رنان پديدار مىشود . كتاب آيندهء علم همان سالى منتشر مىشود كه ماركس رساله در باب فويرباخ مىنويسد و درآن انسان را دعوت مىكند كه به جاى تفسير بيهودهء جهان در صدد تغيير آن برآيد ؛ و از همه مهمتر جريان « اصل الانواع » داروين بود كه آن هم به وسيلهء داروين بيان شد و ماركس و انگلس بيان مىكنند كه چه مقدار اين نظريه در تكوين نظريهء آنها مؤثر بوده است . از جهت فلسفى هم در اين دوره كه ماركس مىخواهد نظرش را بگويد يك تغيير جهت فلسفى در آلمان ايجاد مىشود ، يعنى فلسفهء آلمان هم مانند مسائل علمى اين مراحل را طى مىكند به صورتى كه از خردگرايى و عقل گرايى افراطى كانت و بعد مرحلهء رمانتيسم و مكتبهاى شاعرانه و گفتههاى شاعرانه مثل گوته و فيخته و شلينگ ، افكار در آلمان از طريق حكيمانى چون هگل و فويرباخ راه واقع گرايى را جستجو مىكرد . » بعد شروع مىكند مقدارى در مورد فلسفهء هگل توضيح مىدهد كه چگونه با واقعيت وابستگى داشت و همين فلسفه زمينهاى بود براى ماركس . مىگويد : « هگل كه يكى از قدرتمندترين مغزهاى عالم به شمار مىرفت ، تا چند سال پيش از آن كه ماركس دانشجوى دانشگاه برلين شود در اين دانشگاه سمت استادى داشت . هگل كوشيده بود تا جهان درون و جهان برون يا به عبارتى ديگر خرد و واقعيت را كه كانت ( با افراط در دوگرايى دكارت ) و رمانتيكها ( با افراط در نظريات كانت ) هميشه مخالف هم قرار داده بودند با يكديگر آشتى دهد . » مى گويد دكارت بين خرد و واقعيت و درون و برون يك دوگانگى قائل شده بود و كانت در اينجا روش افراطگرى پيش گرفته بود و بعد از آنها رمانتيكها كه در ابتداى قرن نوزدهم بودند در نظريات كانت افراط كرده بودند و هگل مىكوشيد كه اين دو واقعيت را كه اينها از هم جدا كرده بودند يعنى درون و برون را با همديگر آشتى بدهد و با همديگر آميخته كند . فلسفهء هگل