مرتضى مطهرى
253
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سنتهاست . بشر قبل از دورهء قرن هجدهم اين آزادى را نداشت ، يعنى اين آگاهى را نداشت كه مىشود در مقابل سنتها قيام كرد و انسان آگاهانه خود واضع قانون باشد . فكر مىكرد هرچه كه سنت است لازم الاتباع است ؛ همين چيزى كه ما در اكثر مردم مىبينيم و در قرآن از آن تعبير به تبعيت آباء شده است و ما به آن « تقليد » « 1 » مىگوييم ( تقليدِ به اين معنا ) . إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ « 2 » . گذشتگان چنين مىكردند ما هم بايد چنين كنيم ، مگر مىشود چنين نكرد ؟ ! رسم است . در طبقات ضعيف [ از نظر فكرى ] اين حرفها هست . تا مىگويى فلان كار را نكن ، مىگويد : آقا رسم است ديگر . مثلًا در عروسى يا عزايشان تا يك چيزى مىگويى ، مىگويد : آقا رسم است ديگر ، رسم را كه نمىشود كارى كرد . در طبقهء متجدد نيز « مد » يعنى رسم جديد مطرح است . او هم تابع رسم و سنت است ، اين هم تابع رسم و سنت . در اين كه هر دو اسير سنتها هستند فرقى نيست منتها او به سنت كهن چسبيده ، اين به سنت جديد ، و هر دو اسارت است . مى گويد : « اين مرحلهء آزادى به آنجا رسيد كه انسان سنتهاى كهن را براى خودش كافى نديد و تصميم گرفت كه خود ، آگاهانه براى خود وضع قانون كند . » يعنى با به كار بستن عقل ببيند اين سنتهايى كه وجود دارد درست است يا درست نيست . بعد قوانين را براساس آنچه كه عقل تشخيص مىدهد و مىپذيرد ، قرار بدهد . اين هم يك مرحله از آگاهى . بعد مىگويد : انتقال از قرن هجدهم به دنياى كنونى ، طولانى و تدريجى بود . فيلسوفان مبرّز اين تحول ، هگل و ماركس بودند و عقايد هركدام ، از يكى از مكاتب فكرى دوگانهء الهى و عقلى سرچشمه مىگرفت . ريشهء افكار هگل در قوانين آسمانى متمدن و قوانين عقلى استوار بود . روح جهانى هگل با يك دست پروردگار و با دست ديگر عقل را محكم چسبيده است . مى گويد فيلسوفان مبرّز اينها اين دو نفر هستند كه استاد و شاگرد مىباشند : هگل و ماركس . مىخواهد بگويد كه گرايش هر دوى اينها به قوانين عقلى است ؛ يعنى اينها گرايش به عقل پيدا كردند ، گرايششان هرچه بيشتر به عقل شد و قهراً اين گرايش به سوى آگاهى بود با اين تفاوت كه گرايش هگل گرايش الهى و عقلى است [ و گرايش ماركس گرايش صرفاً عقلى . ] در مسيحيت ، الهى بودن و عقلى بودن دو امر متضاد است ، يعنى عقل و ايمان دو قطب مخالف يكديگر و غير قابل جمعاند . مىگويد هگل در يك دست پروردگار را داشت و در دست ديگر عقل را ، مىخواست
--> ( 1 ) خودآگاهى در مقابل سنتها همان است كه قرآن از آن به طرد تقليد تعبير مىكند . ( 2 ) زخرف / 23 .