مرتضى مطهرى

251

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اينها كارهايى بود كه لنين كرد و در واقع نبوغ لنين اين كارها را كرد و ماركسيسم را لنين در دنيا نجات داد و الّا در همان قلمرو خودش هم به كلى از بين رفته بود . نويسنده بدون اينكه اين قضيه را آب و تاب بدهد ، به مطلب اقرار كرده است . اين هم اين مطلب . در ابتدا ( در صفحهء 195 ) جمله‌اى مىگويد راجع به همين بحث « افق رو به گسترش » . اشاره مىكند به يك نظريه‌اى كه اساساً به آيندهء جهان بدبين است . ما دو مسئله را طرح كرديم : يكى اينكه آيا آينده رو به تكامل هست يا رو به تكامل نيست ؟ بحث ديگر اين است كه اصلًا آينده‌اى خواهد بود يا نخواهد بود ؟ احتمال اين هست كه اصلًا بشر در اثر همين پيشرفت صنعت و تكنيك خودكشى كند ولى خودكشى دسته جمعى . اگر يك جنگ جهانى با مقياس اسلحه‌هاى كنونى - تا چه رسد به اسلحه‌هايى كه تا مثلًا پنجاه سال ديگر به وجود مىآيد - رخ بدهد ، ممكن است كرهء زمين خاكستر شود . مىگويد بله اين احتمال را نمىشود نفى كرد ولى در عين حال ما نبايد بنا را بر اين احتمال منفى بگذاريم . اين احتمال هم هست كه اين قضيه رخ ندهد . مىگويد از مرگ خود فرد كه بالاتر نيست . مگر فرد يقين ندارد كه مىميرد ؟ ولى به دليل اينكه يقين دارد كه روزى مىميرد ، دست از طرح براى آن مقدار زندگىاى كه احتمالًا خواهد داشت برنمى دارد . بعد وارد همين مسئله مىشود . عرض كرديم كه از آن سه قسمت ( قدرت ، آزادى و آگاهى ) قدرت را كه اصلًا طرح نمىكند ، آزادى را بعدها به‌طور مختصر طرح مىكند ، بيشتر تكيه‌اش روى آگاهى است . مىگويد : آغاز تاريخ از وقتى است كه انسان بجاى تصور گذشت زمان همچون جريان طبيعى ، آن را رشته‌اى از حوادث مشخص پنداشت كه افراد آگاهانه در آنها درگير بوده‌اند و مىتوانند آگاهانه بر آنها اثر بگذارند . بعد يك تعريف خيلى شيرينى براى تاريخ از بوركهارت نقل مىكند ، مىگويد : تاريخ عبارت است از جدايى از طبيعت در نتيجهء بيدارى حس آگاهى . تاريخ به معناى سرگذشت را جمادات هم دارند ، زمين هم دارد . تاريخ به معناى اخص را مىگويم . خيلى تعبير خوبى است : جدايى از طبيعت در نتيجهء بيدارى حس آگاهى « 1 » . آن وقتى كه انسان به

--> ( 1 ) همين مرحله است كه مرحلهء عقل و فروكش كردن غريزه است .