مرتضى مطهرى
246
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ولى ممكن است كه علم به علم خودش نداشته باشد . به طبيعت آگاه است اما به آگاهى خودش به طبيعت آگاه نيست . حتى به خودش آگاه است ولى به آگاهى خودش به خودش آگاه نيست كه اين را در اصطلاح قدما « علم بسيط » مىگويند « 1 » . قدما مىگفتند « علم بسيط و جهل بسيط » ، « علم مركّب و جهل مركّب » . مىگفتند يكى جاهل است به جهل بسيط ، يعنى نمىداند ولى مىداند كه نمىداند . مثل اينكه من رياضيات نمىدانم ولى مىدانم كه رياضيات نمىدانم . ولى يكى ديگر جهلش مركّب است ، نمىداند و نمىداند هم كه نمىداند . اولى يك آگاهى آميخته به ناآگاهى است . رياضيات نمىدانم ، ناآگاهم ، ولى مىدانم كه نمىدانم ، يعنى آگاهم به ناآگاهى خود . آگاهى به ناآگاهى هم به اندازهء آگاهى به آگاهى ارزش دارد . آن كس كه نداند و بداند كه نداند * لنگان خرك خويش به منزل برساند ولى يك كسى نمىداند ، آگاه نيست ، و نمىداند هم كه نمىداند بلكه خيال مىكند كه مىداند . نمىداند ولى خيال مىكند كه مىداند ، يعنى يك موهومى در مغزش آمده است . اين را « جهل مركّب » مىگويند . آن كس كه نداند و نداند كه نداند * در جهل مركّب ابدالدهر بماند اما يكى مىداند ولى نمىداند كه مىداند . اغلب ، انسانهاى بسيط از اين قبيل هستند . يك بچه چيزى را مىداند ولى خودش نمىداند كه مىداند . ولى انسان وقتى كه رشد پيدا مىكند - در اصول فلسفه ما اين مطلب را به اين شكل گفتهايم - ذهن او به سوى خودش انعطاف پيدا مىكند . تا مراحلى از رشد انسان ، ذهن مثل نورافكنى است كه فقط بيرون را مىبيند ، دستگاه عكسبردارى است كه فقط بيرون را عكسبردارى مىكند ولى ديگر نمىتواند برگردد خودش را و دستگاه عكسبردارى خودش را هم عكسبردارى كند . بعد ذهن به مرحلهاى از رشد مىرسد كه به خودش منعطف مىشود ، يعنى نورافكنش متوجه خودش مىشود به گونهاى كه حتى متوجه خود نورافكن هم مىشود ، كه اين در مسئلهء « انديشه » يكى از مسائل فوق العاده عجيب است و اكنون جاى بحثش نيست . يك وقت در بحث « خدا در انديشهء انسان » ما بحثى [ در اين باب ] كرديم كه يادداشتهايش را دارم ، يك وقتى بايد [ تنظيم نمايم . ] غرض اين است كه آنگاه انسان مىداند و همچنين مىداند كه مىداند ، يعنى نورافكنش متوجه خودش هم مىشود .
--> ( 1 ) به عقيدهء مؤلف ، مرحلهء دوم آگاهى از دكارت شروع شد و آن آگاهى از آگاهى است ( من مىانديشم پس هستم ) چه آگاهى از آگاهى خودش به طبيعت و چه آگاهى از آگاهى خودش به خودش ( مرحلهء علم مركّب ) . ولى اين مرحلهء دوم از زمانى شروع شد كه منطق پديد آمد . منطق ، قوانين خوب انديشيدن است كه البته فرع بر آگاهى از آگاهى و آگاهى بر امكان خطاى ذهن و آگاهى بر ضرورت كشف مقياسهايى براى سنجش خطاهاى ذهن است .