مرتضى مطهرى

247

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پس دو حالت است : انسان ابتدايى يا انسان جاهل بسيطِ تعليم و تربيت نديده يا يك كودك خيلى چيزها را مىداند . اين كودك به پدرش آگاه است ، به مادرش آگاه است ، به اندام خودش آگاه است ، به لباسش آگاه است اما به اينكه آگاه است آگاه نيست . نويسنده نام اين مرحله را « آگاهى از آگاهى » مىگذارد . اينها دلشان مىخواهد كه اين را به خودشان نسبت بدهند . مىگويد « آگاهى از آگاهى » از دكارت شروع شده . چون دكارت گفته است : من مىانديشم پس هستم ، يعنى توجه پيدا كرده به انديشهء خود ( توجه به انديشه يعنى انديشه كردن انديشه ) و انديشه كرده است دربارهء انديشهء خود و از اين خواسته است استدلال كند كه من هستم ، پس اين آگاهىِ مركّب يعنى آگاهى به خود از دكارت شروع شده . اين ، حرف مهملى است . مسئلهء « آگاهى از آگاهى » اقلًا هزارسال و شايد چندهزارسال قبل از دكارت بوده است ، زيرا همين برهان دكارت را ديگران ذكر و رد كرده‌اند . آگاهى انسان از تاريخ خود به هر حال مىگويد پس اين يك رشد آگاهى است . قبل از دكارت آگاهى انسان به طبيعت بود ولى از دورهء دكارت آگاهى انسان به آگاهى شروع شد و افق آگاهى گسترده‌تر گرديد « 1 » . بعد مىگويد باز دورهء ديگرى براى آگاهى پيش آمد و آن اين است كه در گذشته - حتى تا دورهء دكارت - انسان به اشياء كه نگاه مىكرد ، به طبيعت كه نگاه مىكرد فقط براى اين بود كه طبيعت را بشناسد و درك كند و بفهمد . ( مثلًا مىگويند ابوريحان همهء توصيه‌اش اين بود كه فهميدن از نفهميدن بهتر است : كدام دانستن است كه بر ندانستن ترجيح نداشته باشد ؟ ) بعد كم كم يك مرحلهء ديگر از آگاهى پيش آمد : « آگاهى انسان از تاريخ خود براى نفوذ در تاريخ » . يعنى قبلًا چنين فكرى وجود نداشت كه ما جريانى به نام « تاريخ » داريم . انسان اصلًا به تاريخ خودش آگاه نبود تا چه رسد كه بخواهد در تاريخ نفوذ كند ، يعنى بخواهد تاريخ را به اصطلاح در اختيار بگيرد « 2 » . مؤلف مدعى است كه اين امر از قرون هجدهم و نوزدهم پيدا شد كه به تاريخ به اين چشم نگاه كردند كه تاريخ را بشناسند و در تاريخ نفوذ كنند . به قول او عقل انسان بُعد ديگرى پيدا كرد . قبلًا بُعد عقل انسان اين بود كه فقط جهان را بشناسد اما اكنون انسانها غير از جهان ، سرگذشت انسان را براى نفوذ در همين سرگذشت

--> ( 1 ) مرحلهء دكارتى مرحلهء آگاهى و آگاهى از آگاهى است براى نفس آگاهى ( بعد جديد - بعد دوم - به عقل ) . ( 2 ) مرحلهء سوم مرحلهء آگاهى از خود ( تاريخ خود ) است براى نفوذ در تاريخ ( قرن هجدهم ) . نظريهء ماركس : فلسفه تغيير جهان است نه تفسير جهان . در واقع مرحلهء اول مرحلهء آگاهى از خود و محيط براى نفوذ در محيط است و اين مرحله ، مرحلهء آگاهى از خود و جامعهء خود است براى نفوذ در خود ( خود اجتماعى ) و اين بُعد جديدى است كه به عقل انسان مىدهد .