مرتضى مطهرى

220

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسانهاى ديگر برابر باشد ، نه بردهء انسانى باشد و نه مالك انسانى ، پس كمال يعنى برابرى و وقتى انسانها به برابرى برسند به كمال رسيده‌اند . البته با قبول هر يك از اينها قهراً آن امور ديگر از بين مىرود . مثلًا مىگويند برابرى برسد ، بگذار آزادى از بين برود . تقريباً مىشود گفت كه در انسان كامل ماركسيسم چنين چيزى هست ؛ يعنى ماركسيستها فكر مىكنند آن موضوعى كه انسان را ناقص مىكند و به قول هگل و بعد به قول اينها « خود » انسان را از او مىگيرد و با خودش بيگانه مىكند مسئلهء مالكيت و مسئلهء استثمار و اين جور مسائل است و انسان كامل يعنى انسان به خود بازآمده ، و انسان به خود بازآمده انسانى است كه نه استثمار كند و نه استثمار شود ، انسانى است كه [ با انسانهاى ديگر ] برابر باشد . در واقع اينها به كمالى در مورد انسان قائل نشده‌اند ، به رفع نقصها قائل شده و گفته‌اند در اثر مالكيت و استثمار يك نوع كاستيها و كمبوديها در فرد پيدا مىشود ؛ اين را از بين ببريم تا برگردد به حال اول ، و اين كمال است . يا اگزيستانسياليست ها بيشتر تكيه‌شان روى مسئلهء آزادى و مسئلهء مسئوليت است . - در آن قسمتها انسان كامل را مىتوانستيم مستقل از ديگران تعريف كنيم اما در اينجا وقتى ما برابرى را مطرح مىكنيم معنى ندارد كه بگوييم انسان با خودش برابر باشد ، در واقع در رابطه‌اش با مجموعه بايد . . . استاد : درست است . به همين جهت بود كه الآن عرض كردم كه آنها در واقع به يك نوع كمال در انسان قائل نيستند بلكه مىگويند انسان چون در جامعه است كه به كسرى و كاستى مىرسد ، جامعه بايد درست بشود . آن همان كمالش است و كمالش چيز ديگرى نيست . البته در اينجا خيلى مسائل ديگر مطرح است . مثلًا نظريهء روسو هم تقريباً چنين نظريه‌اى است . روسو معتقد است كه جامعه به‌طور كلى انسان را فاسد مىكند . چون او نظريهء طبيعى دارد و معتقد است كه انسان در طبيعت ، كامل است و در جامعه فاسد مىشود ؛ يعنى انسان در طبيعت ، خودش است با حقيقت خودش ، در جامعه كه مىآيد جامعه انسان را فاسد مىكند . از نظر روسو انسان مدنىّ بالطبع نيست بلكه منفرد بالطبع است ، اجباراً اجتماع را انتخاب كرده و همين انتخاب اجبارى او را فاسد كرده است و هرچه انسان بتواند به طبيعت برگردد به سوى كمال باز مىگردد . پس مدينهء فاضله و جامعهء ايده آل جامعه‌اى است كه فرد تا آخرين حد ممكن ، اصالت و استقلال و رابطهء خود را با طبيعت حفظ كند و كمتر تحت تأثير جامعه قرار گيرد . غرضم اين جهت بود كه ما مىبينيم اين مسئله كه كمال فرد در چيست و به عبارت ديگر كمال انسان قطع نظر از جامعه در چيست ، هنوز مشخص نشده . اين آقايان كه مسئلهء پيشرفت را -