مرتضى مطهرى
211
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
طور واقع نمىشود كه يك گياه برسد به يك مرحله و دوباره برگردد به مرحلهء قبل . يك نهالِ امسال ، سال آينده رشد بيشترى دارد ، سال بعدش رشد بيشتر دارد و . . . ، ديگر نمىشود در سال چهارم باز گردد به حال سال اول . در باب تاريخ هم نظريهء ماركسيستها چنين است كه جامعه در هر وضعى ، از وضع قبلى خود متكاملتر است ، چرا ؟ زيرا تكامل را به صورت تضاد توجيه مىكنند كه جامعه در هر وضعى كه هست در درونش تضادى برقرار مىشود و اين تضاد ميان عوامل نو و پيش برنده و عوامل كهنه و مرتجع مىباشد و اين مبارزه شدت پيدا مىكند و در نهايت امر جبراً به سود عوامل پيشرو خاتمه پيدا مىكند و هيچ گاه امكان ندارد كه به سود عوامل مرتجع به پايان برسد . ممكن است اين عوامل ، پيروزى عوامل پيشرو را تأخير بيندازد ولى هميشه به سود اينها خاتمه مىپذيرد و بعد در يك حركت جهش وار ، جامعه دگرگون مىشود و آن گروه حاكم از بين مىرود و قهراً اين مرحله كاملتر از مرحلهء قبل خواهد بود . بعد او به نوبهء خود ضدش را در درون خود مىپرورد و تضاد جديدى رخ مىدهد . آنها مىآيند و اينها را برمىاندازند . مرحلهء سوم از مرحلهء دوم كاملتر است و همينطور . در اين فرضيه ، تراجع و انحطاط معنى ندارد ، يعنى هر نظامى از نظام پيشين خود كاملتر و از نظام بعدى ناقصتر است . جبراً چنين چيزى است . ممكن است ماركسيستها از نظريهء خود دفاع كنند و بگويند : همانطور كه در طبيعت فنا و اضمحلال و پيرى و فرسودگى هست ، در تاريخ هم هست . آن چيزى كه در تاريخ نيست بازگشت به عقب است . پيرى و فرسودگى غير از بازگشت به عقب است . هيچ جامعهاى به دورانهاى توحّش اوليه برنمى گردد ولى به نيستى و سقوط مىگرايد . اشكال نظريهء ماركسيستها اين است كه طبق قوانين ديالكتيك ، جايى براى پيرى و مرگ - نه در فرد و نه در جامعه - نيست . بنابراين نبايد در طبيعت و در تاريخ پيرى و فرسودگى و مرگ وجود داشته باشد . نظريههايى كه منكر تكامل بودند مىگفتند اصلًا ما دليلى نداريم كه قائل به تكامل بشويم ولو در مجموع جامعههاى بشرى ، و اصولًا ممكن است تاريخ دور بزند . ولى يك نظريهء ديگر در باب تكامل - كه نظريهء صحيح هم همين است و اين كتاب نيز آن را انتخاب كرده است - اين است كه تاريخ در مجموع خودش رو به تكامل است ولى اين بدان معنى نيست كه تاريخ مانند قافلهاى است كه دائماً قدم به قدم جلو مىرود ، چون عاملش انسان است نه طبيعت ، و انسان يك موجود آزاد و مختار است . تاريخ بايد در يك مسيرى حركت كند ولى جامعه گاهى ممكن است به راست منحرف شود و قهراً از هدفش دور گردد ، گاهى ممكن است به چپ منحرف شود ، گاهى ممكن است از حركت باز ايستد ( چنين نيست كه بايد هر لحظه حركت كند ؛ ممكن است جامعه يك مدت موقتى حالت ايستا داشته باشد ) و گاهى ممكن است براى مدتى به عقب برگردد و مزاياى كمالى