مرتضى مطهرى
200
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
باب تاريخ تأييد مىكنند - و بعضى مىگويند نظريهء توين بىنيز همين است - كه تاريخ هميشه دور مىزند ؛ يعنى به طرفى يك حركت تصاعدى مىكند ، دو مرتبه برمىگردد پايين و باز دور مىزند « 1 » . حركت كه بخواهد دورى باشد چنين نيست كه جهتى داشته باشد ، يعنى لازمهء حركت دورى اين است كه اگر بالايى داشته باشد پايين هم بايد داشته باشد . بسيارى از كسانى كه قائل به تكامل هستند قائل به هدف نيستند . مثلًا نظريهء ماركسيستى طرفدار تكامل است و اصلًا در مفهوم « ديالكتيك » تكامل هست بدون اينكه هدفدارى در كار باشد . بنابراين ما بايد مسئله را بر اساس تكامل طرح كنيم نه بر اساس هدفدارى ، يعنى مسئلهء هدف كه اينجا مطرح مىشود جزئى از مسئلهء تكامل است . تعريف « تكامل در تاريخ » حال بايد ببينيم كه ما تاريخ را متكامل بدانيم يا ندانيم و اگر تاريخ را متكامل مىدانيم آيا هدفدار بدانيم يا هدفدار ندانيم ؟ و بعلاوه بايد تكامل را تعريف كنيم و مسئلهء عمده اين است كه معناى « تكامل در تاريخ » چيست ؟ تعريف تكامل در زيست شناسى اگرچه خيلى روشن نيست ولى تا اندازهء زيادى روشن است كه يك « نوع » در مرتبهء عاليتر از نوع ديگر قرار مىگيرد بدين معنا كه ارگانيزمش مبسوطتر و پيچيدهتر است و از نظر كارآيى ، از اعضا و اندام مجهزترى برخوردار است . اگر مىگوييم اين موجود جاندار نسبت به آن موجود جاندار كاملتر است ، يعنى اين موجود مجهز به اندامى است كه از نظر آن اندام نسبت به آن موجود كاراتر است . ولى در باب تكامل تاريخ ، ما چه بگوييم ؟ اگر بگوييم « جامعهها متكامل مىشوند و رو به تكامل مىروند » يعنى چه مىشود ؟ مثلًا اگر بگوييم - كه زياد مىگوييم - ما داريم پيشرفت مىكنيم ، پيشرفت از چه نظر ؟ اصلًا معنى پيشرفت چيست ؟ ممكن است پيشرفت به ثروت توجيه شود ، يعنى [ با گذشت زمان ] بشر تسلطش بر منابع طبيعى زيادتر مىشود و بيشتر مىتواند ثروت زمين را استخراج كند ، پس اين كاملتر است ( واقعاً هم اين خودش مسألهاى است . وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ « 2 » ) و انسان پيشرفته يعنى انسانى كه « معايش » را - كه در زمين هست - هرچه بيشتر به
--> ( 1 ) نظريهء دورى به دو گونه تقرير مىشود : يكى به صورت دايره و ديگر به صورت حلزونى و خطوط مارپيچى متصاعد . بنا بر فرض دوم ، تكامل معنى و مفهوم دارد . بنا بر نظريهء اول تكامل هست ولى تكامل بازگشت كننده ، و حركت تاريخ از قبيل حركت چرخ و فلك بچهها مىشود . ( 2 ) اعراف / 10 .