مرتضى مطهرى
181
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است خصوصاً در مورد افرادى كه جانى درجه اول بودهاند . اين از يك طرف بايد فكر معاويهاى باشد و از طرف ديگر يك فكر خشكه مقدسى . دربارهء يكى از زهّاد اهل تسنن در اواخر قرن اول هجرى مىگويند در حضورش صحبت حَجّاج را كردند ، بلند شد گفت : « شنيدن غيبت جايز نيست . » آن جانى مىآيد آن همه جنايت مىكند ، مردم مؤمن را مىكشد ، بعد از مردن او هم ما اسمش را نياوريم چون غيبت مؤمن است ، غيبت مسلمان جايز نيست ، هرچه باشد مسلمان است ، چون استماع غيبت است من گوش نمىكنم ! نه ، اين حرف حرف چرندى است . و بعلاوه « معيارها متفاوت است » يعنى چه ؟ ! آيا معيار زمان معاويه با معيار امروز متفاوت است ؟ ! هيچ متفاوت نيست . عين همان كارى را كه معاويه آن روز كرده امروز هم اگر كسى بكند جنايت است . « معيارها متفاوت است » يعنى جنايت امروز را آن روز مىكردند جنايت نبود و جنايت آن روز ، امروز جنايت نيست . كدام كار را معاويه كرده كه اگر امروز بشود جنايت نباشد ؟ اگر گفتيم فرد هيچ اصالتى ندارد و فقط جامعه است ، درست است ، معاويه كسى نيست ، او مظهر زمان خودش است ، برويم راجع به زمان معاويه بحث كنيم نه خود معاويه چون فرد اصالت ندارد . ولى ما گفتيم [ اصالت جامعه ] به اين معنى غلط است ، يعنى اين جبر اجتماعى غلط است . ما ضمن اينكه جامعه را محكوم مىكنيم فرد را هم محكوم مىكنيم ، چون مقتضيات اجتماعى هيچ گاه در حدى كه فرد را مجبور و از او سلب اختيار كند نيست . نكوهش فردى در گذشته براى تبرئهء جامعهء حاضر مسئلهء دومى كه ذكر مىكند اين است كه حق جامعه را با تمجيد افراد نبايد از بين برد . اين حرف درستى است . حق فرد را هم به خاطر ستايش از جامعه نبايد از بين برد . چون وقتى گفتيم هم فرد اصيل است هم جامعه ، در اين صورت هم فرد مسئول است هم جامعه ، هم فرد قابل ستايش است هم جامعه . بله ، مطلب ديگرى هست : اينها گفتهاند افرادى كه پروندهشان بسته شده از حساب خارجند ، ديگر ما نبايد دربارهء آنها بحث كنيم . نقطهء مقابل قضيه را نيز مىگويد كه گاهى ما فرد را در گذشته مسئول مىشناسيم براى اينكه جامعهء گذشته را مسئول ندانيم ، گاهى فرد را آنچنان ستايش مىكنيم كه جامعه را نديده مىگيريم . ولى يك بالاترى هم دارد و آن اين است كه فردى در گذشته نكوهش بشود براى رفع مسئوليت جامعهء حاضر . اين ديگر مسلّم جنايت است . اگر به منظور رفع مسئوليت از جامعهء حاضر ، يك فرد نكوهش بشود اين گناه در گناه است . مثلًا اگر جامعهء زمان معاويه را رفع مسئوليت كنيم به خاطر معاويه كه چون معاويه بد بوده ديگر مردم تقصيرى ندارند ، اين غلط است . اگر مردم هيچ تقصيرى نداشتند معاويه نمىتوانست معاويه باشد . از