مرتضى مطهرى

173

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شخصيت مورخ ، معيار قضاوت او روح بحث ، ذهنى بودن تاريخ است كه در تاريخ و كلًا در علوم انسانى اين انسان است كه كار انسان ديگر را مطالعه مىكند ، برعكسِ علوم طبيعى كه عالم و معلوم دو چيز مجزا هستند . اينجا چون انسان مىخواهد كار انسان ديگر را مطالعه و تحقيق كند ، شخصيت خود مورخ معيار قضاوت قرار مىگيرد . وقتى كه انسان دربارهء طبيعت مىخواهد مطالعه كند مثلًا آب را مطالعه كند ، در اينجا خودش و شخصيت خودش معيار براى قضاوت دربارهء آب قرار نمىگيرد بلكه بيطرف است ، اما وقتى انسانى را مىخواهد مطالعه كند خواه ناخواه خودش مىشود معيار انسانهاى ديگر ، و از اين جهت هركسى خودش هرجور هست تاريخ را آن جور تفسير مىكند كه خودش هست و اين نكتهء خوبى است ، هر چند ما صد درصد آن را نمىپذيريم ؛ مثل آنچه كه مولوى دربارهء تفسير قرآن مىگويد كه هركس كه قرآن را تفسير مىكند او خودش را تفسير مىكند نه قرآن را ، و قرآن را كسى مىتواند تفسير كند كه فانى باشد . مقصودش اين است كه انسان به هر درجه كه اخلاص داشته و از خود بيرون باشد به تفسير واقعى قرآن نزديكتر است و به هر مقدار كه در خود بيشتر فرو رفته باشد ، خودش بيشتر [ به منزلهء ] عينكى است كه قرآن را از آن عينك تفسير مىكند . اين حرف در باب تاريخ و عموماً علوم انسانى حرف خيلى خوبى است ؛ يعنى شخصيت عالِم ، وضع عالم ، روحيهء عالم در قضاوتهاى علمى و فلسفى ، روان شناسى ، تاريخى و جامعه شناسى او مؤثر است . در اين باره داستان شيرينى را مطالعه مىكردم كه كسروى در كتابش نوشته بود : زمانى در مجله‌اى آقايى آمد و مقاله‌اى آورد . من ديدم در ستايش جنس زن است و اظهار تأسف براى جنس زن كه در جامعهء ما عقب مانده ، زن چنين است ، زن چنان است . من به او گفتم اين به كار ما نمىخورد ، جاى ديگر ببريد . مقاله را چاپ نكرديم . بعد از مدتى مقالهء ديگرى آورد كه آن را چاپ كنيم . ديدم تمامش در مذمّت جنس زن است كه اين جنس چنين و چنان است . قضيه چيست ؟ آن وقتى كه او آن مقاله را آورد عاشق زنى بوده و آن زن را چنين و چنان مىدانسته و از آن عينك نگاه مىكرده ، ديگر جنس زن در نظر او فرشته بوده است . بعد معلوم شد با او ازدواج كرده و ماهيت او برايش معلوم شده ، حالا ديگر جنس زن در نظرش بد شده است . چون دنياى حالايش چنين است ، جنس زن در نظرش بد شده است . حديثى هست كه من هميشه از آن نتيجه‌اى مىگيرم . آن حديث اين است : مُجالَسَةُ الْاشْرارِ تورِثُ سوءَ الظَّنِّ بِالْاخْيارِ « 1 » همنشينى با بدان موجب بدبينى به خوبان است . اين يك حقيقتى است . انسان اگر هميشه با آدمهاى بد بنشيند همهء انسانها را بد مىبيند ، يعنى خوبها را هم نمىتواند تصور

--> ( 1 ) بحارالانوار ، ج 74 / ص 191 .