مرتضى مطهرى
169
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
قانون قائل شدند و يك ضوابط سادهاى براى تاريخ [ در نظر گرفتند ] گويى فرض كردهاند كه در اين ضوابط تمام مسائل پيچيدهء زندگى بشر حل مىشود . مثل طرحى كه ماركسيسم مىدهد كه مسائل را خيلى ساده و كوچك گرفته كه اقتصاد است و توليد و كار ، و اين شرايط توليدى است كه همه چيز را پشت سر خود عوض مىكند . اين يك نوع ساده انگارى در قضاوتهاى تاريخى است كه انسان خيال كند به اين سادگى مىتواند تاريخ را توجيه كند . ولى چون مؤلف با وجود اينكه با طرح عظيم مخالف است تمايل ماركسيستى دارد ، از آنجا كه ماركس هم حرفهاى ضد و نقيض زياد گفته ، به نامهاى از ماركس توجه مىكند كه در آن ماركس اين طرح كلى تاريخ را رد كرده است . و لهذا وقتى مىخواهد سخن پوپر ، فيلسوف انگليسى ، در رد ماركس را رد كند اين نظريهء ماركس را كه در رد طرح بزرگ آورده ذكر مىكند ، در صورتى كه همه مىدانند كه ماركس طرفدار آن طرح كلى بوده و خواسته است ادعا كند كه همانطور كه داروين براى زيست شناسى قوانين مشخصى كشف كرد كه [ از نظر او ] ماوراء آن قوانينْ ديگر قانونى نيست و مسئله قطعى است ، تاريخ همچنين قوانينى دارد . درسهاى تاريخ و پيش بينى تاريخ اين بحث كه آيا از تاريخ مىتوان درس آموخت يا نه ، تابع همين نظريه است . اگر تاريخ فقط وقايع جزئى باشد و نشود از تاريخ ، اصول كلى استخراج كرد اصلًا نمىشود درسى از تاريخ آموخت . اما اگر تاريخ قابل تعميم بوده و اصول كلى داشته باشد ، مىتوان از آن درس آموخت و به تعبير قرآن تاريخ مىتواند « عبرت » و درس آموز باشد . مسئلهء پيش بينى تاريخ همچنين است . آيا تاريخ مىتواند حوادث آتى را پيش بينى كند ؟ آيا ما مىتوانيم از ضوابط گذشته پيش بينى كنيم كه تاريخ بشريت مثلًا در سال 2000 چگونه خواهد بود ؟ اين نيز تابع اصل تعميم است كه ما تا چه اندازه بتوانيم قوانين كلى براى تاريخ كشف كنيم . اصلًا اين دو مسئلهء « درسهاى تاريخ » و « پيش بينى تاريخ » هر دو يك مسئله است . « درس » مىگوييم از اين جهت كه چگونه عمل كنيم و « پيش بينى » مىگوييم از آن جهت كه مىخواهيم كشف كنيم ، و هر درسى تابع پيش بينى است . هر دو يك مسئله است و جدا كردن ايندو كار صحيحى نبوده است . پس اصل مسئله اين است كه آيا تاريخ فقط وقايع جزئى است و از اين وقايع نمىشود اصول كلى استخراج كرد يا مىشود ؟ اگر مىشود به چه دليل مىشود ؟ - كه مؤلف اين كتاب دليلش را ذكر نكرد ، ما گفتيم دليلش طبيعت انسان است - و اگر نمىشود چرا نمىشود ؟ آيا انسان طبيعت مشخصى ندارد ؟ يا نه ، از بس پيچيده است كشف كردن دقيق آن كار مشكلى است .