مرتضى مطهرى
168
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
پس اگر از ما بپرسند به چه دليل قائل به كليت مىشويد ، مىگوييم به اين دليل كه به وجود آورندهء تاريخ ، انسانها هستند و انسانها در شرايط مساوى ، همسان كار مىكنند . با اينكه جهات اختلاف داريم ولى از فلان جهت و فلان جهت مساوى هستيم و چون در شرايط مساوى با آنها قرار گرفتيم و نتيجهء رفتار آنها اينجور بوده نتيجهء رفتار ما هم اينجور خواهد شد . به اين جهت مىگوييم ما مىتوانيم تاريخ را تعميم دهيم يا به تعبيرى كه قدماى ما مىگويند : « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لايجوز واحد » يعنى امورى كه مشابه يكديگرند حكمشان در آنچه جايز و رواست و در آنچه نارواست مانند يكديگر است ؛ يعنى اگر امورى با يكديگر مشابه شدند ، هرچه بر آنها رواست بر اينها رواست و هرچه بر آنها نارواست بر اينها نارواست . اين ، جهت تعميم تاريخ است . اما آن جهتى كه تاريخ را با علوم ديگر متفاوت مىكند اين است كه با اينكه اين اصل كلى در مورد تاريخ و غير تاريخ به يك نحو صدق مىكند ولى چون موضوع تاريخ « انسان » است و اين موضوع ، موضوع پيچيدهاى است تشخيص مسائلى كه به طبيعت انسان يا طبيعت جامعه مربوط است از مسائلى كه جنبهء شخصى و تصادفى دارد كار مشكلى است . اين ديگر به ما كه مطالعه كننده هستيم برمىگردد نه به انسان ، يعنى زندگى انسان قانون دارد و قانونش كليت دارد ولى موضوع مطالعه مشكل است . بعضى موضوعات مطالعه مثل رياضيات است . در رياضيات از باب اينكه موضوع مطالعهء انسان مفروضات سادهء ذهن است ، ذهن به سادگى اينها را تصور مىكند و به سادگى هم حكمش را كشف مىكند . ولى همينها وقتى كه وارد طبيعت بيجان مىشود مشكل مىشود ، وارد طبيعت جاندار [ مثل گياه ] مىشود مشكلتر مىشود ، وارد حيوان كه مىشود از جاندار هم مشكلتر مىشود ، وارد انسان كه مىشود پيچيدهتر مىشود ، وارد جامعهء انسان كه مىشود از همه پيچيدهتر و يك كلاف سردرگم مىگردد . اين است كه در باب تاريخ اگر ما مىگوييم « تاريخ علم است » ريشهاش انسان است . پس آن جهتى كه سبب مىشود ما تاريخ را به مثابه يك « علم » بدانيم به اين معنا كه تاريخ مىتواند يك « علم » باشد ، اين است كه تاريخ نيز طبيعت كلى دارد ، طبيعت كلىِ مربوط به انسان . اما آن جهتى كه [ سبب مىشود ] تاريخ هنوز جنبهء احتمالى داشته باشد پيچيده بودن موضوع آن است . ولى انسان تا حدود زيادى مىتواند وقايع را تعميم بدهد . نمىگوييم بشر صد درصد قادر شده قوانين تاريخ را كشف كند ولى تا حدود زيادى مىتواند [ وقايع را ] تعميم بدهد . بنابراين « تعميم » را نمىشود به كلى نفى كرد . ساده انگارى در قضاوتهاى تاريخى مسألهاى را خود مؤلف طرح مىكند كه آنهايى كه آمدند طرح عظيم دادند و يك مرتبه براى تاريخ