مرتضى مطهرى
141
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مؤثرند ؟ استاد : اينكه افراد به عنوان عناصرى باشند كه در به وجود آمدن يك مركّب مؤثرند ايرادى ندارد . - آنها كه اصلًا معتقد به انتزاعى بودن فردند ، يعنى فرد را به اصطلاح پديدهء مهمى نمىدانند . . . استاد : گفتيم اينكه مىگويد فرد انتزاعى است مقصودش « من » فرد است نه تن فرد ، شخصيت فرد است نه شخص فرد . همهء اين شخصيتها ، در واقع همان خصوصيتهاى فرهنگى ( خصوصيت فرهنگىاى كه در شماست ، خصوصيت فرهنگىاى كه در من است . . . ) همهء اينها اجزاء يك فرهنگ كلاند ؛ يعنى در جامعه يك فرهنگ كلى وجود دارد كه شخصيت فرهنگى من جزئى از اوست ، شخصيت فرهنگى شما جزء ديگرى از اوست . . . پس شخصيتهاى ما اعضاى اندام اجتماعند و فرد به عنوان يك شىء مستقل وجود ندارد . مثل اين است كه در پيكر ما انگشت ، هم وجود دارد و هم وجود ندارد ؛ وجود دارد به معناى يك عضو كه اگر بخواهيم تعريف صحيحى از آن بكنيم به صورت يك عضو مىتوانيم تعريف كنيم ، و وجود ندارد به صورت يك شىء مستقل . اگر شما انگشت را مجزا از اندام خود فرض كنيد و بگوييد يكى از موجودات عالم اين انگشت من است و آن يعنى مجموعهاى از استخوانها و گوشت و پوست و رگها و پىها و شيئى به اين حجم ، چنين چيزى وجود ندارد . اين كه وجود دارد به عنوان يك عضو وجود دارد و آن كه عضو است همان كل است . فرق جزء و كل فرق اعتبارى است . جزء همان كل است . اگر شخصيت فرد را شما بخواهيد به عنوان يك امر مستقل در نظر بگيريد فرد وجود ندارد ، انتزاع و اعتبار ذهن شماست . - آيا از لحاظ فلسفى مىتوانيم قبول كنيم كه در « كل » خاصيتى باشد كه در هيچيك از اجزاء نباشد ؟ استاد : بله ، اين اتفاقاً خيلى هم قابل قبول است . بايد هم همين جور باشد . البته مسئلهء « روح زمان » را بعد بحث مىكنيم . در مركّبات طبيعى ، عقيدهء فلاسفهء قديم همين است و مىگويند غير از اين چيزى نيست . آنها كه قائل به مسئلهء ماده و صورت و اين حرفها هستند مىگويند وقتى كه دو عنصر باهم تركيب مىشوند و يك شىء سومى به وجود مىآيد ، اين شىء سوم درست است كه از نظر مادى چيزى افزون از آن دو عنصر نيست ، عين همان است ، نه چيزى كم شده و نه چيزى زياد ، ولى يك چيز ديگر كه اسمش را مىگذارند « صورت » يا « قوّه » يا « مبدأ اثر » يا « فعليت » - هرچه