مرتضى مطهرى
124
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هم علاقهاى داشتند به شرح حال نوشتن ، زيرا به سلسلهء مشايخ معتقد بودند . محدّثين از آن جهت [ شرح احوال مىنوشتند ] كه به سلسلهء رُوات اعتقاد داشتند ؛ يعنى هركسى حديث مىكرد ( روايت مىكرد ) از استاد خودش ، او از استاد خودش ، او از استاد خودش ، تا مىرسيد به زمان ائمه ، و لهذا ما يك سلسله كتابها داريم به نام « اجازات » كه اين كتب حاوى شرح احوال زيادى است ؛ و به تبع اين اجازات كه از مشايخ بوده شرح حال ديگران را هم مىنوشتند . عرفا هم به نوعى « اجازات » قائل بودند ، يعنى مريد و مرادى كه فلان شخص مثلًا تلقين ذكر را از استادش گرفته و او از استاد خودش ، يا استادش او را به قطبيت معرفى كرده و همينطور . همين جهت سبب بوده كه اينها هم شرح حال زياد مىنوشتند . اين است كه اين دو گروه شرح حالشان خوب نوشته شده و حتى بيش از مقدارى كه بودند بزرگ معرفى شدند ؛ چون معلوم است ، مثلًا يك محدّث اگرچه اعمال غرض نمىكند ولى مطابق شناختى كه دارد شرح حال مىنويسد . حاج شيخ عباس قمى ، مثلًا مجلسى را مىشناسد آنچنان كه هست اما ابوريحان بيرونى را كه حاج شيخ عباس قمى نمىشناسد و نمىتواند هم بشناسد . در نتيجه وقتى كتاب الكُنى و الالقاب حاج شيخ عباس را مىخوانيم ، به مجلسى برسيم مىبينيم چهارصفحه دربارهاش بحث كرده با القاب خيلى زياد ، به ابوريحان بيرونى برسيم مىبينيم چهارسطر نوشته . اگر ما از جاى ديگر اطلاع نداشته باشيم مىگوييم اين ابوريحان بيرونى كسى نبوده ، غافل از اينكه نويسنده كسى است كه مجلسى را مىشناخته و به او علاقهمند بوده و ارادت داشته است ، هيچ هم دروغ نگفته ، هرچه كه راجع به فضيلت او سراغ داشته نوشته ، ولى ابوريحان را نمىشناخته ، علاقهاى هم به او نداشته و شرح حال او را طرداً للباب نوشته است . در مورد عرفا هم همين جور است . مىبينيد شرح حال دراويش به دقت نوشته شده . گذشته از كشف و كرامتهايى كه غيرقابل قبول هم هست ، جزئيات زندگى آنها نوشته شده و خلاصه هرچه فضيلت داشتهاند رو آمده . اين دو طبقه خوب شناسانده شدهاند . اما طبقات ديگر آنچنان كه بايد شناسانده نشدهاند . مثلًا فلاسفه سخنگو نداشتهاند . در ميان فلاسفه ، ترجمه نويس وجود نداشته ، اگر وجود مىداشت اينها هم از طبقهء خودشان خوب دفاع مىكردند . غير از چندتايى مثل بوعلى سينا كه شهرت جهانى داشتهاند ، باقى ديگر اسمشان را هم به زور مىتوان از لابلاى كتابها پيدا كرد ، چرا ؟ چون اينها در طبقهء خودشان مترجم نداشتهاند . اين است كه يك مورخ ، آن كسى كه امروز مىخواهد تاريخ بنويسد ، بايد توجه به اين مسائل در گذشته داشته باشد . مثلًا ممكن است شخصى در گذشته فوق العاده مرد بزرگى بوده ، از قلمها افتاده يا اصلًا اسمش نيامده يا اگر اسمش آمده آنچنان كه بايد معرفى نشده ، و برعكس شخص ديگرى حجمى پيدا كرده بيش از حجم واقعى خودش . اينها چيزهايى است كه يك مورخ بايد بداند .