مرتضى مطهرى
1036
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
با همديگر برخورد مىكنند مىگويند همديگر را ملاقات كرديم . لَقيتُ زَيْداً يعنى زيد را ملاقات كردم . ولى « لِقاء » يك اصطلاح خاص در زبان عرب دارد كه به خصوصِ جنگ مىگويند . اگر گفت : « يَوْمَ اللِّقاء » يعنى روز جنگ . اين معنى خاصى است كه اين كلمه در زبان عربى دارد . اگر در « إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا . . . » لقاء به معنى اعمّ عرفى باشد ، معنى آيه اين است كه هر مسلمانى در هر جا هر كافرى را ديد شمشير را بردارد و گردنش را بزند ؛ هر جا كافرى ديديد زود گردنش را بزنيد . إِذا لَقِيتُمُ هر جا ملاقات كرديد ، در خيابان يا كوچه يا خانه ، در خواب يا بيدارى . هيچ مفسرى اين احتمال را نمىدهد . إِذا لَقِيتُمُ ناظر به لقاء ميدان جنگ است . إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا يعنى آنجايى كه جنگ برپاست . دستورى در زمينهء جنگِ موجود مىدهد . - آنجايى كه برخورد كرديد ؟ استاد : بله ، اين برخوردِ به معنى خاص است . لقاء ، اينجا تصادم خاصِ در ميدان جنگ است . در زبان عرب وقتى مىگويند من در يَوْم اللِّقاء چنين هستم يعنى وقتى كه در ميدان جنگ باشم . « إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا » * يعنى وقتى كه داريد با كافران مىجنگيد . فرض بر اين است كه جنگى وجود دارد . دستورِ اين است كه شما كِى حق اسير گرفتن داريد كِى نداريد . آيه مىخواهد بگويد كه هدف از جنگ در درجهء اول ، نيروى دشمن را درهم كوبيدن و دشمن را از پا درآوردن است نه اسير گرفتن ، و لهذا در يك آيهء ديگر فرمود : ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ « 1 » هيچ پيغمبرى چنين حقى نداشته است كه قبل از آنكه دشمن را از پا دربياورد اسير بگيرد ، چون اسير گرفتن فقط مفهوم غنيمت گرفتن دارد . آن آيه و اين آيه هردو مىگويند مادام كه دشمن را در ميدان جنگ « 2 » از پا درنياورده و از تحرك نينداختهايد و دشمن از كار نيفتاده است جز جنگيدن كارى نداشته باشيد ، يعنى دنبال اسير گرفتن نباشيد ، بايد بجنگيد . وقتى كه دشمن از كار افتاد و از پا در آمد تازه وقت اسير گرفتن است . پس اين ، دستورى است در زمينهء جنگهاى موجود ، نه دستورِ مستقيم به خود جنگ . البته آيات دستور جنگ داريم . بحث اين است كه اين آيه از آن آيات نيست و الّا آيات ديگرى داريم ، مانند : أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ « 3 »
--> ( 1 ) انفال / 67 . ( 2 ) چون اسير راى فقط در ميدان جنگ مىشود گرفت . ( 3 ) حج / 39 .