مرتضى مطهرى

1002

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ظلمت پيروز خواهند شد . پايان عالم [ به اين شكل است كه ] در كل جهان و قهراً و به تبعش در جامعهء انسان سپاه شر و ظلمت شكست خواهند خورد و معدوم خواهند شد و سپاه خير و نور باقى خواهند بود ، هم دنيا از شرِ شر راحت مىشود هم جامعهء انسانى . اين هم يك طرز تفكر . نظريهء درست طرز تفكر ديگر اين است كه شُرور در تحليل نهايى به نيستيها منتهى مىشود نه به هستيها « 1 » . ما دوگونه هستى نداريم : هستيهاى خير و هستيهاى شر ، بلكه شر در ذات خودش نيستى است . هستيهايى را ما شر مىگوييم نه از آن جهت كه هستى است بلكه از آن جهت كه منشأ نيستى در شىء ديگر مىشود ، كه اگر منشأ نيستى در شىء ديگر نمىشد خودش به خودى خود شر نبود ، از آن جهت كه منشأ نيستى در شىء ديگر مىشود [ شر است . ] « 2 » و در جامعهء انسانى هم عيناً همين‌طور است يعنى شرور ، اخلاق رذيله ، صفات ناپسند ، جريانهاى نامطلوب در جامعه همه همان جريانهايى است كه به اين دليل اين جريانها بد است كه منشأ عدمها و نيستيها هستند . در اين تحليل ، شر وجود دارد ولى شر نه از آن جهت شر است كه خودش خودش است بلكه از آن جهت كه رابطه‌اى با يك شىء ديگر دارد و مانع هستى يا كمال هستى آن مىشود . و در جامعهء انسان قهراً آنچه كه شر است ( به همين معنا كه عرض مىكنيم ) و آنچه كه شر نيست و خير است يعنى جنبهء مضر بودن و منشأ عدم بودن در آن نيست بلكه جنبهء خير و كمال در آن هست ، اينها با يكديگر در حال نزاع و جنگ هستند كه آن را « جنگ حق و باطل » مىنامند . در اصطلاح قرآن مسئلهء تنازع ميان حق و باطل مطرح است . پس اين تحليل ، وجود شر را قبول مىكند ولى در تحليل نهايى به جايى مىرسد كه ديگر آن مسئله منتفى مىشود كه بايد دو منشأ و دو مبدأ وجود داشته باشد يكى خير و يكى شر . و نزاع ميان حق و باطل را هم مىپذيرد و مىگويد كه ميان حق و باطل چنين نزاعى هست . منتها اينها را در صحنهء وجود انسان و جامعه پياده مىكند . از يك طرف سخن از فرشته مىگويد ، فرشته‌اى كه خير را الهام مىكند ، از طرف ديگر به يك شيطان قائل است كه شر « 3 » را وسوسه مىكند . انسانها قهراً دوگونه مىشوند : انسانهايى كه از فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها « 4 » استفاده مىكنند ، راه خير و حق و ايمان

--> ( 1 ) اين قسمت را ما به اين شكل در عدل الهى مطرح كرده‌ايم . ( 2 ) اين بحث دامنه‌اش خيلى دراز است و ما در عدل الهى مفصل بحث كرده‌ايم ، در اين بحثها ديگر نمىتوانيم تكرار كنيم . ( 3 ) به همين معنايى كه الآن گفتيم . ( 4 ) شمس / 8 .