مرتضى مطهرى
91
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
قيس هنگامى كه شنيد ابوبكر چنين نامهاى نوشته ، براى ذوالكلاع نوشت كه خود و اصحابش با ايرانيان جنگ كنند و آنان را از خاك يمن اخراج نمايند و ليكن ذوالكلاع و يارانش به قيس اعتنا نكردند و پيشنهاد او را رد نمودند . قيس هنگامى كه ديد كسى او را يارى نمىكند ، تصميم گرفت به هر طريق كه شده ولو با مكر و فريب ايرانيان را از پا درآورد و فيروز و دادويه و ديلمى را كه سركردگان آنها به شمار مىروند بكشد . قيس براى اصحاب اسود كذاب كه در كوهها پراكنده بودند و با فيروز و ايرانيان سخت دشمن بودند ، دعوتنامه فرستاد و از آنان درخواست نمود كه با فيروز و ايرانيان مسلمان جنگ كنند و قيس را يارى نمايند . در اثر اين دعوت جماعتى از اصحاب اسود عنسى در صنعا اجتماع نمودند و خود را براى جنگ با ايرانيان آماده ساختند . در اين هنگام اهل صنعا از اين جريان اطلاع پيدا كردند و از اسرار و حقايق پشت پرده كه توسط قيس بن عبد يغوث انجام مىگرفت مطلع شدند . قيس با فيروز و دادويه به مشورت پرداخت و با مكر و حيله اوضاع و احوال را بر آنها وارونه جلوه داد و از اين دو نفر دعوت كرد كه فردا با هم غذا بخورند . اينان نيز دعوت وى را پذيرفتند و قرار شد در موعد مقرر در منزل وى حاضر شوند . نخست دادويه به خانهء قيس وارد شد و بلافاصله توسط گروهى كه قبلًا آماده شده بودند كشته شد . پس از چند لحظه فيروز از راه رسيد . همين كه وارد خانه شد ، شنيد دو زن از پشت بام با همديگر مىگويند اين مرد هم الآن كشته خواهد شد ، همانطور كه قبل از رسيدن او دادويه را كشتند . فيروز پس از شنيدن اين سخن بلافاصله از منزل بيرون شد و ياران قيس چون اين را بديدند وى را تعقيب كردند ، ليكن نتوانستند او را دريابند . فيروز به سرعت تمام از آن حوالى دور شد و در بين راه جشيش ديلمى را ديد كه وى براى شركت در ناهار به منزل قيس مىرود . بلافاصله خود را به وى رسانيد و جريان را گفت ، و بدون درنگ هر دو به طرف كوه خولان رفتند و در آنجا در نزد خويشاوندان فيروز قرار گرفتند .