مرتضى مطهرى
550
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ترك اين مرحله بىهمرهى « خضر » مكن * ظلمات است بترس از خطر گمراهى البته توحيدى كه از نظر عارف قلهء منيع انسانيت به شمار مىرود و آخرين مقصد سير و سلوك عارف است ، با توحيد مردم عامى و حتى با توحيد فيلسوف ( يعنى اينكه واجب الوجود يكى است نه بيشتر ) از زمين تا آسمان متفاوت است . توحيد عارف يعنى موجود حقيقى منحصر به خداست ، جز خدا هرچه هست « نمود » است نه « بود » ؛ توحيد عارف يعنى « جز خدا هيچ نيست » ؛ توحيد عارف يعنى طى طريق كردن و رسيدن به مرحلهء جز خدا هيچ نديدن . اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تأييد نمىكنند و احياناً آن را كفر و الحاد مىخوانند ، ولى عرفا معتقدند كه توحيد حقيقى همين است و سايرمراتب توحيد خالى از شرك نيست . از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است . به هر حال اين بخش از عرفان ، بخش عملى عرفان است ؛ از اين نظر مانند علم اخلاق است كه دربارهء « چه بايد » ها بحث مىكند با اين تفاوت كه : اولًا عرفان دربارهء روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مىكند و عمده نظرش دربارهء روابط انسان با خداست و حال آنكه همهء سيستمهاى اخلاقى ضرورتى نمىبينند كه دربارهء روابط انسان با خدا بحث كنند ، فقط سيستمهاى اخلاقى مذهبى اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مىدهند . ثانياًسير و سلوك عرفانى - همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيداست - پويا و متحرك است ، بر خلاف اخلاق كه ساكن است ؛ يعنى در عرفان سخن از نقطهء آغاز است و از مقصدى و از منازل و مراحلى كه به ترتيب سالك بايد طى كند تا به سرمنزل نهايى برسد . از نظر عارف واقعاً و بدون هيچ شائبهء مَجاز ، براى انسان « صراط » وجود دارد و آن صراط را بايد بپيمايد و مرحله به مرحله و منزل به منزل طى نمايد ، و رسيدن به منزل بعدى بدون گذركردن از منزل قبلى ناممكن است . لهذا از نظر عارف ، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدى است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد ولى در اخلاق صرفاً سخن از يك سلسله فضائل است از قبيل راستى ، درستى ، عدالت ، عفت ، احسان ، انصاف ، ايثار و غيره كه روح بايد به آنها مزين و متحلّى گردد . از نظر اخلاق ، روح