مرتضى مطهرى

551

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسان مانند خانه‌اى است كه بايد با يك سلسله زيورها و زينتها و نقاشيها مزين گردد بدون اينكه ترتيبى در كار باشد كه از كجا آغاز شود و به كجا انتها يابد ، مثلًا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از كدام ديوار ، از بالاى ديوار يا از پايين . در عرفان برعكس ، عناصر اخلاقى مطرح مىشود اما به اصطلاح به صورت ديالكتيكى ، يعنى متحرك و پويا . ثالثاًعناصر روحى اخلاقى محدود است به معانى و مفاهيمى كه غالباً آنها را مىشناسند ، اما عناصر روحى عرفانى بسى وسيعتر و گسترده‌تر است . در سير و سلوك عرفانى از يك سلسله احوال و واردات قلبى سخن مىرود كه منحصراً به يك « سالك راه » در خلال مجاهدات و طى طريق‌ها دست مىدهد و مردم ديگر از اين احوال و واردات بىخبرند . بخش ديگر عرفان مربوط است به تفسير هستى ، يعنى تفسير خدا و جهان و انسان . عرفان در اين بخش مانند فلسفه است و مىخواهد هستى را تفسير نمايد ، بر خلاف بخش اول كه مانند اخلاق است و مىخواهد انسان را تغيير دهد . همچنانكه در بخش اول با اخلاق تفاوتهايى داشت ، در اين بخش با فلسفه تفاوتهايى دارد . عرفان و اسلام عرفان ، هم در بخش عملى و هم در بخش نظرى با دين مقدس اسلام تماس و اصطكاك پيدا مىكند ، زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ديگر ( و بيشتر از هر دين و مذهب ديگر ) روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان كرده و هم به تفسير و توضيح هستى پرداخته است . قهراً اينجا اين مسأله طرح مىشود كه ميان آنچه عرفان عرضه مىدارد با آنچه اسلام بيان كرده است چه نسبتى برقرار است ؟ . البته عرفاى اسلامى هرگز مدعى نيستند كه سخنى ماوراى اسلام دارند ، و از چنين نسبتى سخت تبرّى مىجويند . بر عكس ، آنها مدعى هستند كه حقايق اسلامى را بهتر از ديگران كشف كرده‌اند و مسلمان واقعى آنها مىباشند . عرفا چه در بخش عملى و چه در بخش نظرى همواره به كتاب و سنت و سيرهء نبوى و ائمه و اكابر صحابه استناد مىكنند . ولى ديگران دربارهء آنها نظريه‌هاى ديگرى دارند و ما به ترتيب آن نظريه‌ها را