مرتضى مطهرى
35
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
دلخوش و سرگرم نگاه دارد ، و چون از دردهاى موجود خلق خدا سرچشمه نگرفته است هرگز قادر به برانگيختن وجدان ملى و عمومى در مردم نيست . و منزل سوم تحول روشنفكر موقعى است كه وى خيالپردازيها را رها كرده ، با خلق وطن خود آشتى كرده و با درد و غمهاى آنها آشنا شده ، طعم محروميتها و فشارها را چشيده ، به دلبستگيهاى توده بستگى پيدا كرده است و به عقايد و عواطف آنها احترام مىگذارد و خود را با آن آشنا مىسازد و از آن درس و الهام مىگيرد . تنها از اينجاست كه روشنفكر ، به شرط صداقت و عدم تقليد و دنباله روى از استادان غربىاش ، نقش سازنده و پيشرو خود را در ساختن و پرداختن و برانگيختن شعور و وجدان ملى باز مىيابد و هر اندازه در اين راه صميميت و گذشت بيشترى نشان دهد ، محصول و تأثير انديشه و عمل او وسيعتر و سريعتر مىشود . مرزهاى واقعى حال كه عوامل مؤثر در پيدايش وجدان جمعى و همبستگى ملى يا عناصر سازندهء ناسيوناليسم طبق تعريف كلاسيك غربى آن اصالت خود را از دست دادهاند ، آيا مىتوان ادعا كرد كه اصولًا تفكيك و تمايزى بين واحدهاى اجتماعى بشرى موجود نيست و همهء مليتها مىتوانند و بايد در يكديگر حل شوند و ملت واحدى بسازند ؟ . تجربهء تاريخى و شواهدى كه از مبارزات و تحولات اجتماعى كسب شده ، نشان مىدهد كه به هر حال در عالم انسانها اصناف و شعبى وجود دارند ، اصنافى كه از يكديگر متمايزند و راههاى مشخصى از يكديگر دارند و امكان ادغام و اضمحلالشان در يكديگر طبيعتاً وجود ندارد . تحولات اجتماعى و سياسى و فرهنگى جهان معاصر ، روزبه روز وحدت و تفاهم جهان غرب با دنياى سوم را دور تر و ناممكنتر مىسازد . هر قدر دم از همزيستى و صلح و وحدت جهانى زده شود ، باز هم عمل يا واقعيت تحولات آن را دور تر و غيرعملىتر مىسازد . تا زمانى كه گرگ و گوسفندى در عالم هست ، وحدت بين آنها غيرممكن است . همين كه جماعتى به هر عنوان ، اجتماعى سازمان يافته تشكيل دادند ، بر هر اساس كه باشد ، اگر مطمح نظرها شود و يا در معرض تجاوز و دست درازىهايى قرار گيرد ، ناچار است مرزهاى جغرافيايى و سياسى و اقتصادى و يا فرهنگى و عقيدتى خود را حفظ كند .