مرتضى مطهرى

364

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

احمد امين پس از اينكه مىنويسد : حجاز ، هم مركز فقه و حديث بود و هم مركز لهو و غنا ، و مىگويد : طبيعى است كه مركز فقه و حديث باشد اما چطور شد كه مركز لهو و غنا شد ؟ مىگويد : « شايد علت اين جريان ، خوش طبعى و رقت احساسات اهل حجاز بوده است . حتى فقهاى حجاز « 1 » در اين مسأله از فقهاى عراق آسانگيرتر بودند . ما قبلًا گفته‌ايم كه در عراق همهء تشددها و تعصبها و سختگيريهاى مسائل دينى مولود ايرانيان بود ؛ آنان بودند كه نسبت به حريم دين حساسيت بيشترى نشان مىدادند . » آنگاه داستان ذيل را از كتاب اغانى ابوالفرج اصفهانى نقل مىكند : « عبيداللَّه بن عمر عمرى گفت : به سفر حج رفته بودم . زنى زيبا ديدم كه بر خلاف دستور اسلام ، در حال احرام لودگى مىكرد و سخنان زشت بر زبان مىآورد . من نزديك شدم و گفتم : كنيز خدا ! آيا فراموش كرده‌اى كه به حج آمده‌اى ؟ از خدا نمىترسى كه در حال احرام چنين سخنان زشت به زبان مىآورى ؟ زن نقاب از چهرهء زيباى خويش كه خورشيد را به سخره مىگرفت برافكند ، آنگاه گفت : عموى عزيزم ! درست تماشا كن و ببين من از كسانى هستم كه مصداق گفتهء شاعرم : من اللاء لم يحججن يبغين حسبة * و لكن ليقتلن البرىء المغفّلا يعنى از آن زنان است كه به خاطر خدا به حج نيامده‌اند ، بلكه آمده‌اند بى گناهان و بىخبران را بكشند . عبيداللَّه كه خود از فقها و عبّاد به شمار مىرفت و نسب به عمر بن الخطاب مىبرد گفت : اما من در اين سفر دعا مىكنم كه خداوند چهره بدين زيبايى را معذب نسازد . اين خبر براى سعيد بن مسيب ، از فقهاى مدينه نقل شد . وى گفت : به خدا قسم اگر اين زن با يكى از اهل عراق مواجه شده بود اينچنين جواب نمىداد ، در پاسخش مىگفت : دورشو ، خداوند تو را زشت گرداند . اما چه

--> ( 1 ) . البته فقهاى سنى ، اما فقهاى شيعه به تبع اهل بيت ( عليهم السلام ) چنان كه گفتيم سخت مخالفت مىكردند .