مرتضى مطهرى

29

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خرافات محصول اين تعصبات بودند ولى با ظهور اسلام و ارمغانهاى اخلاقى و سنتهاى انقلابى توحيدى و عدالت اجتماعى كه به ايشان داد ، همان خصوصياتى را يافتند كه از متمدن‌ترين و راقىترين جامعه‌هاى انسانى انتظار مىرود . اگر بعد از زمانى باز خصوصيات نژادى سابق آنها شروع به خودنمايى و ظهور و بروز كرد ، به سبب سستى گرفتن همان شرايط اخلاقى و سنتهاى اجتماعى و توحيدى اسلامى بود . و اين حاكى از آن است كه مختصات نژادى اصالت دائمى و لايزال نداشته ، بلكه تحت شرايط اجتماعى و اخلاقى ديگرى مىتوان آنها و نقش و اثر آنها را تغيير داد . ملت الجزاير نمونه و شاهد ديگرى از اين مدعاست . امكان و چگونگى حفظ آن شرايط اجتماعى و اخلاقى نيز خود داستانى دارد كه از مقولهء بحث ما خارج است . از اين گذشته ، عامل خصوصيات نژادى در مسير تاريخى يك ملت ، گرچه در پيشرفت و ترقى يا انحطاط و مرگ تأثيرى دارد ولى اين غير از آن است كه اين خصوصيات نژادى ملاط چسب دهندهء بين وجدانهاى افراد نيز باشد . مشتركات ناشى از خصوصيات نژادى ، اغلب بيش از آنكه عامل ربطدهنده و پيوند شود و مايهء استحكام وجدان جمعى و همبستگى ملى گردد ، يا جدايى و تنافر مىآفريند يا مليتى ضعيف و ناپايدار مىسازد . اقوامى كه از ابتدا اهل جنگ و ستيز و حمله و غارت بودند ، عمرشان به نزاع و ستيز با هم يا با ديگران گذشته است تا اينكه يا مضمحل شدند و يا در طول تاريخشان عوامل ربطدهندهء ديگرى از مقوله‌هاى اخلاقى و اجتماعى پيدا شده و مايهء جمع شدن و وحدت ايشان گرديده است ( إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ « 1 » ) و به عكس آن ، امتهايى كه اهل سازگارى و مسالمت بودند ، نه تنها با خود و شرايط زندگى و محيطى خود بلكه با سايرين حتى مهاجمين نيز از در سازش و مسالمت و تطابق و آميزش درآمدند ؛ مليت و نژاد مشخص و مستقلى بنا نكرده و يا اگر داشته‌اند به كلى بيرنگ و خالى از خصيصه و امتياز و گراينده به سوى ضعف و انحطاط بوده است . اصولًا اين از خصايص هر فرد بشرى است كه در روابط منطقى و عاطفى خود هميشه به دنبال آن موجودى مىگردد كه كسريهاى وجود و هستى يعنى نيازهاى درونى و بيرونى او را تأمين و تكميل نمايد . محكم‌ترين پيوندهاى عشقى آنهاست كه عاشق نيازهاى عميق و اساسى خود را در وجود معشوق بيابد و اين چيزى است كه در زندگانى روزمره شاهد و

--> ( 1 ) . آل عمران / 103 .