مرتضى مطهرى

306

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بررسى نيست . مثلًا مقريزى كتابى در تاريخ مصر نوشته كه به نام « خطط مقريزى » معروف است . وى آنجا كه مانند يك مورخ فتح اسكندريه را ذكر كرده نامى از كتابسوزى نبرده است ، اما آنجا كه به توصيف « عمود السوارى » - كه عبد اللطيف هم عبارت معروف خود را در ذيل توصيف آن گفته است - مىرسد ، عين عبارت عبد اللطيف را حرف به حرف تكرار مىكند . اين خود مىرساند كه مقريزى كوچكترين اعتمادى به اين نقل نداشته است والّا لااقل اين را در ضمن فتح اسكندريه مىآورد و يا لفظ « و يُذْكَر » ( چنين گفته مىشود ) را مىانداخت . اكنون نوبت آن است كه به نقد سخن ابن خلدون كه دربارهء خصوص كتابسوزى در ايران سخن گفته است بپردازيم . اگر به اصل عبارت ابن خلدون مراجعه نكنيم و به نقل پورداود در يشتها كه آقاى دكتر معين از آنجا نقل كرده‌اند اعتماد كنيم ، بايد بگوييم ابن خلدون كه خود يك مورخ است و او را با عبد اللطيف كه صرفاً يك طبيب است و مىخواسته سفرنامه بنويسد يا ابوالفرج كه او نيز طبيب است و يا حاج خليفهء فهرست نويس و حتى با قفطى تاريخ الحكما نويس نبايد مقايسه كرد ، او خود يك مورخ و مؤلف تاريخ عمومى است ، بنابراين اگر به ضرس قاطع اظهار نظر كند ولو مدرك نشان ندهد بايد گفت سند و مأخذى در كار بوده است . ولى متأسفانه ابن خلدون نيز اظهار نظر نكرده و به صورت فعل مجهول بيان كرده است . او هم سخن خود را با جملهء « و لقد يقال » آغاز كرده است ( همانا چنين گفته مىشود ) . بعلاوه ، ابن خلدون در صدر سخنش جمله‌اى اضافه كرده كه بيشتر موجب ضعف قضيه مىشود . او بعد از آنكه طبق اصل اجتماعى خاص خودش ( كه مورد قبول ديگران نيست و آن اينكه هر جا كه ملك و عمران گسترش يافته باشد علوم عقلى خواه ناخواه گسترش مىيابد ) نتيجه مىگيرد كه در ايران كه ملك و عمران گسترش عظيم يافته بوده است نمىتواند علوم عقلى گسترش نيافته باشد ، مىگويد : « و همانا گفته مىشود كه اين علوم از ايرانيان به يونانيان رسيد آنگاه كه اسكندر دارا را كشت و بر ملك كيانى تسلط يافت و بر كتابها و علوم بىحدوحصر آنها استيلا يافت و چون سرزمين ايران فتح شد و در آنجا كتب فراوان ديدند ، سعد وقاص به عمر نامه نوشت . . . » . چنان كه مىدانيم اينكه اسكندر از ايران كتابهايى به يونان برده باشد و بعد از فتح ايران به دست اسكندر يونانيان به علوم تازه‌اى دست يافته باشند ، مطلبى است