مرتضى مطهرى

307

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه هيچ تاريخى آن را ياد نكرده است و هيچ اساسى ندارد . آقاى پورداود در اينجا دغلى فرموده ، قسمت اول را كه هم مشتمل بر فعل مجهولِ « ولقد يقال » است و هم مشتمل بر داستان مجعول حمل كتب و علوم ايران به يونان است حذف كرده است و به نتيجه گيرى پرداخته است . مأخذ شايعه‌اى كه ابن خلدون اشاره كرده با مأخذ شايعهء كتابسوزى اسكندر على الظاهر دوتاست . شايعهء كتابسوزى اسكندريه را مسيحيان ساخته‌اند براى آنكه اين جنايت را از گردن خودشان كه عامل اصلى هستند بردارند و به گردن مسلمين بيندازند ، ولى مأخذ شايعه‌اى كه ابن خلدون اشاره كرده است على الظاهر « شعوبيه » اند . خود ابن خلدون نيز خالى از تمايل شعوبى و ضدعربى نيست . شعوبيان ايرانى شعارشان اين بود : « هنر نزد ايرانيان است و بس » . از ظاهر عبارت ابن خلدون شايد بشود استفاده كرد كه مىخواسته‌اند مدعى شوند همهء علوم يونان از ايران است ، در صورتى كه مىدانيم اسكندر در زمان ارسطو به ايران حمله كرد و تمدن و فرهنگ يونان در آن وقت در اوج شكوفايى بود . مطلب ديگر اين است كه آنچه تا كنون از ابن خلدون نقل شده از مقدمهء اوست كه كتابى است فلسفى و اجتماعى . تا كنون نديده‌ايم كه اين مطلب را كسى از خود تاريخ او كه به نام العبر و ديوان المبتدأ والخبر است نقل كرده باشد . ابن خلدون اگر براى اين قصه ارزش تاريخى قائل بود ، بايد در آنجا نقل كرده باشد . متأسفانه تاريخ ابن خلدون در اختيارم نيست ، ولى اگر چيزى در آنجا مىبود بسيار بعيد است كه رندان غافل مانده باشند . اگر چنين مطلبى در خود تاريخ ابن خلدون بود ، از آنجا نقل مىشد و نه از مقدمه . بايد به خود تاريخ ابن خلدون مراجعه شود . در مورد كتابخانهء اسكندريه ، علاوه بر نبودن مأخذ و علاوه بر اينكه ناقلها به صورت فعل مجهول كه نشانهء بىاعتمادى است نقل كرده‌اند ، يك سلسله قرائن خارجى هم بر دروغ بودن قضيه بود ، از آن جمله اينكه تاريخ مىگويد اين كتابخانه قرنها قبل از اسلام به باد رفته است . در مورد كتابسوزى ايران نيز برخى قرائن خارجى در كار است . يكى اينكه اساساً تاريخ وجود كتابخانه‌اى را در ايران ضبط نكرده است ، بر خلاف كتابخانهء اسكندريه كه وجود چنين كتابخانه‌اى در سالهاى ميان سه قرن قبل از ميلاد تا حدود