مرتضى مطهرى
299
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه يك روايت تاريخى بدون ذكر سند و مأخذ و مدرك به هيچ وجه قابل قبول نيست ، بويژه كه بعد از ششصدسال اين نقل بىسند و بىمأخذ مطرح شود و قبلًا احدى از آن ولو بدون سند و مأخذ ذكرى نكرده است و بعلاوه گفتيم از نظر محققان اين مطلب به ثبوت رسيده كه اساساً در موقع فتح اسكندريه به دست مسلمين از كتابخانه چيزى باقى نمانده بود و موضوع از اصل منتفى بوده است - دلايل و قرائن ديگرى عليه اين گزارش وجود دارد : اولًا در اين داستان ، قهرمان يحيى نحوى فيلسوف معروف است . طبق اسنادى كه اخيراً تحقيق شده وى در حدود صدسال قبل از فتح اسكندريه درگذشته است و ملاقات وى با عمرو افسانه است « 1 » . عجيب اين است كه شبلى نعمان با اينكه مىنويسد كه وى يكى از حكماى هفتگانهاى است كه در اثر فشار ژوستى نين از روم به ايران آمدند و خسرو انوشيروان از آنها پذيرايى كرد ، اصل ملاقات يحيى با عمرو را مورد تأييد قرار مىدهد ؛ توجه نمىكند كه از مهاجرت آن حكما به ايران تا فتح اسكندريه بيش از صد و بيست سال فاصله است ؛ عادتاً امكان ندارد يحيى كه در حدود صد و بيست سال قبل از فتح اسكندريه حكيمى نامبردار و معروف بوده است ، هنگام فتح اسكندريه به صورت يكى از نديمان عمرو به حيات خود ادامه دهد . بنابراين نقلهايى كه ملاقات يحيى با عمرو را ذكر كردهاند ، هر چند نامى از كتابخانه نبردهاند بىاساس است . داستان ملاقات يحيى با عمرو در روايت ابوالفرج نظير داستان تدريس ارسطو در اسكندريه در روايت عبد اللطيف است ؛ وضّاعان و قصه پردازان به انطباق قصه با تاريخ توجه نكردهاند . ثانياًدر متن قصه آمده است كه پس از آنكه دستور خليفه به نابودى كتابها رسيد ، عمرو كتابها را به حمامهاى اسكندريه تقسيم كرد و تا مدت شش ماه خوراك
--> ( 1 ) . عجيب اين است كه آقاى دكتر ذبيح اللَّه صفا با اينكه در صفحهء 6 تاريخ علوم عقلى در اسلام مىگويد : « يحيى نحوى از شخصيات بزرگ مدرسهء اسكندريه در اواخر قرن پنجم و نيمهء اول قرن ششم ( در حدود يك قرن قبل از هجرت نبوى ) بوده » و در صفحهء 18 آن كتاب تصريح مىكند : « مىگويند تا فتح مصر به دست عمرو بن العاص ( 641 ميلادى ) زنده بود و اما چنان كه از قرائن تاريخى برمىآيد اين مرد از رجال اواخر قرن پنجم و نيمهء اول قرن ششم ميلادى است و زنده بودنش از اواخر قرن پنجم تا اواسط قرن هفتم به كلى دور از عادت و عقل است » ، در عين حال خلاصهء همين داستان را كه دو قهرمانش يحيى نحوى و عمرو بن العاص مىباشند به عنوان دليل بر كتابسوزى اسكندريه آورده است ! ! !