مرتضى مطهرى

246

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تاريخى پيدا نمىشود و جاى تأسف است كه باز هم اين كلمات را كه تأثير سوء آنها در ايجاد بدبينى به اسلام در جوانان بىخبر از تاريخ اسلام و ايران بر كسى پوشيده نيست نقل مىكنند . آقاى دكتر معين در صفحهء 22 كه مىخواهند زردشتيان را در دورهء اسلامى خيلى مظلوم جلوه دهند ، چنين مىگويند : « گروه ديگر كه با حفظ آيين مزديسنا در ميهن خويش باقى ماندند ، ناچار متحمل رفتارهاى خشن و ناشايست ملت غالب و هم ميهنان خود گرديده ، همواره مورد تحقير و اهانت و مجبور به نهفتن عقايد و آيين اجدادى خويش بودند و در اجراى آداب و مراسم دين ، آزادى نداشتند و روزگار به تلخى مىگذرانيدند . مؤلف تاريخ سيستان گويد : زيادبن ابيه ربيع را معزول كرد از سيستان و عبد اللَّه بن ابى بكره را به سيستان فرستاد ( در سال 51 هجرى ) و او را فرمان داد كه چون آنجا شوى شاپور ( كذا ) همهء هربدان را بكش و آتشهاى گبركان برافكن . پس او به سيستان شد بر اين جمله و دهاقين و گبركان سيستان قصد كردند كه عاصى گردند بدين سبيل . » آقاى دكتر معين داستان را تا همين جا نقل مىكنند و تتمه‌اش را در اينجا نقل نمىكنند . ايشان اين شاهد تاريخى را براى اين مدعا مىآورند كه زردشتيان در اجراى مراسم دينى آزادى نداشتند و مجبور بودند كه عقايد و آيين اجدادى خويش را مخفى كنند . تتمهء اين تاريخچه كه خود ايشان در جاى ديگر كتابشان « 1 » نقل كرده‌اند ، اين است كه مسلمانان سيستان با اين فرمان زياد به مخالفت برخاستند و گفتند اين فرمان بر خلاف سيرت پيغمبر و خلفاى راشدين است و بر ضد تعليمات اسلامى است . مسأله به خود خليفه كه در شام بود ارجاع شد . جواب آمد كه زردشتيان « معاهد » مىباشند و خون و مال معاهد محترم است و كسى حق تعرض به آنها را ندارد . نيز خود آقاى دكتر معين در جاى ديگر كتاب خود « 2 » از همان تاريخ سيستان نقل

--> ( 1 ) . ص 463 . ( 2 ) . ص 27 .