مرتضى مطهرى
224
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آتش عشق است كاندر نى فتاد * جوشش عشق است كاندر مىفتاد آتش است اين بانگ ناى و نيست باد * هر كه اين آتش ندارد نيست باد » آقاى دكتر معين در اين گفتار خود دچار همان اشتباهى شده است كه قبلًا به آن اشاره كرديم . ايشان « شرك در عبادت » را با « شرك در خالقيت » اشتباه كردهاند ، خيال كردهاند كه لازمهء شرك در عبادت اين است كه آن چيزى كه پرستش مىشود در نظام آفرينش از نظر خلق و ايجاد مقامى داشته باشد و چون زردشتيان چنين مقامى در نظام آفرينش براى آتش قائل نبودهاند پس مشرك نبودهاند . اگر چنين است پس اعراب جاهليت نيز مشرك نبودهاند ، زيرا آنان نيز جز اينكه عملى كه بايد براى خدا صورت گيرد ( يعنى نماز و قربانى ) براى بتها انجام مىدادند كارى نمىكردند . آنها هرگز بت هبل يا عُزّى و غيره را رب النوع مستقل نمىدانستند . اشتباه ديگر ايشان اين است كه اگر چيزى وجودش خيلى مفيد بود مانعى ندارد بشر او را پرستش كند . مقايسهء تقديس آتش با توجه حين نماز به سمت كعبه ، مقايسهء غلطى است . هيچ مسلمانى هر چند عامى باشد ، آنگاه كه به سوى كعبه براى نماز مىايستد در خاطرش خطور نمىكند كه مىخواهد با اين عمل كعبه را تعظيم و تكريم و تقديس كند . اسلام كه كعبه را قبلهء نماز قرار داده به اين معنى نيست كه مردم در حين نماز كعبه را تقديس كنند و لهذا در ذهن هيچ مسلمانى تقديس كعبه خطور نمىكند . از اين جهت درست مثل اين است كه به مسلمانان مىگفتند هنگام نماز همه رو به نقطهء جنوب بايستيد كه مفهومى جز اين كه در حين عبادت همه وضع واحدى داشته باشند ندارد . هرگز در دين اسلام كوچكترين اشارهاى به اين مطلب نيست كه خداوند با كعبه و مسجد الحرام يك ارتباط خاص دارد ، بلكه عكس آن تعليم داده شده است . قرآن كريم صريحاً مىفرمايد : « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » « 1 » و اگر به كعبه گفته مىشود « بيت » از آن جهت است كه هر معبدى « بيت اللَّه » است . پس رو به كعبه ايستادن تنها مبتنى بر يك حكمت و فلسفهء اجتماعى است ؛ آن حكمت اين است كه
--> ( 1 ) . بقره / 115 .