مرتضى مطهرى

92

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

لزوم « محل طبيعى » را مورد انكار قرار داده است و در حقيقت به آن قسمت از سخن شيخ كه گفت : « پايين آمدن فلك مستلزم خروج عناصر از مواضع طبيعى است و اين قسر است و قسر دائم محال است » اعتراض كرده است كه چه ضرورتى دارد كه بگوييم هر عنصرى از عناصر يك محل طبيعى مخصوص به خود دارد ؟ ما چون متن اعتراض ابوريحان را در دست نداريم ترجمه‌اش را از لغت نامه دهخدا نقل مىكنيم ؛ مىگويد : « بودن هر يك از عناصر در محل طبيعى خويش مسلّم نيست ، براى آنكه محل طبيعى ثقيل ، يعنى جهت ثقل ، مركز است و مكان طبيعى خفيف ، علو يعنى محيط ؛ اما مركز نقطه‌اى بيش نيست چه ، جزئى از زمين را هر قدر كه خرد تصور كنيم در مركز گنجايش ندارد بلكه آن جزء از زمين از اطراف و جوانب مركز متمايل به مركز است . و اما محيط : آن نيز گنجايش هيچ جسمى را ندارد تا اجسام خفيفه بدان صعود كنند چه ، محيط ، بسيطى ( سطحى ) وهمى است ؛ و بعلاوه اگر آب را رها كنيم و مانع از پيش آن برگيريم بىشبهه به مركز خواهيد رسيد ، پس دعوى اينكه مكان طبيعى آب بالاى خاك است بر اساسى نخواهد بود و بالنتيجه براى هيچيك از اجسام مكان طبيعى خاصى نيست . با اين مقدمات دعوى آن كس كه گويد : « فلك ثقيل است لكن اتصال او مانع افتادن است » باطل نمىشود . » « 1 » ابوريحان در اين اعتراضيه دو اصل از اصولى كه فوقاً بدانها اشاره شد مورد انكار قرار داده است : 1 . هر جسم محل طبيعى دارد . 2 . خروج از محل طبيعى به طور دائم ( قسر دائم ) محال است . من نمىدانم فقيه معصومى كه مىگويند به اين اعتراضات پاسخ گفته است ، چه جواب داده است ؟ اگر كسى با فلسفه بوعلى آشنا باشد مىداند جواب اين اعتراض روشن است ، زيرا اولًا معنى اينكه اجسام مىخواهند در يك نقطه ( مركز زمين براى اجسام ثقيله ) و يا در يك سطح ( سطح مقعر فلك براى آتش و سطح مقعر آتش [ براى ] هوا ) قرار گيرند [ اين نيست كه . . . ] تا گفته شود كه همواره يك نقطه و يا يك سطح در

--> ( 1 ) لغت نامه دهخدا ، ج 1 ( آ - ابو سعد ) / ص 479 .