مرتضى مطهرى

91

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

[ « ما فيه » ( مسافت ) ] ، « ما به » ( موضوع ) ، « ما عليه » ( زمان ) ، « ما اليه » ( مقصد و غايت ) . تضاد هيچيك از اين شش چيز ، منشأ تضاد حركات نمىشود مگر تضاد مقصدها و غايتها . اگر دو حركت از نظر مقصد و غايت تضاد نداشته باشند « متخالف » شمرده مىشوند نه متضاد . بيان اين مطلب در مقاله پنجم كتاب « سماع طبيعى » آمده است . مقصد و غايت حركات مستديره قراردادى است نه طبيعى و به همين دليل دو حركت مستديره كه يكى از مشرق به مغرب است و ديگرى از مغرب به مشرق متضاد شمرده نمىشوند . » بررسى چنان كه ديديم ، اين سؤال ابوريحان سؤالى است بر مبناى قبول اصول بطلميوسى و ارسطويى در مورد فلك . اولًا فلك همچنان فرض شده كه هيئت بطلميوسى مىگويد ؛ ثانياً منشأ ثقل و خفت ، يك ميل طبيعى در خود جسم ثقيل و يا خفيف فرض شده نه نيرويى در جسم ديگر كه آن را با جاذبه به سوى خود جذب مىكند ؛ و همچنين بناى سخن ابوريحان بر امتناع خلأ در خارج فلك است . و چون « ثقل » و « خفت » را بر اساس « اصل موضوع » پذيرفته است قهراً اصل حركت طبيعى و قسرى را نيز در اينجا پذيرفته است . ابوريحان مىخواهد با قبول اين اصول يك مسأله فرعى ارسطويى را انكار كند ، يعنى مىخواهد مدعى شود كه با قبول آن اصول اين فرع را مىتوان مورد ترديد قرار داد و بر ارسطو خرده گرفت . بوعلى از همين فرصت استفاده كرده و مىگويد : چون اصول اوليه را قبول كرده‌اى نمىتوانى اين مسأله را كه فرع بر آن اصول است مورد انكار قرار دهى ؛ استنتاج اين فرع از آن اصول ، قطعى است . بوعلى بر اساس اصول مورد قبول دو طرف ، حداكثر موشكافى را كرده و راهها را بر ابوريحان بسته است . اگر ابوريحان افلاك را منكر مىشد ، يا ماوراء افلاك را خلأ محض مىدانست و زير بار امتناع خلأ نمىرفت ، يا اصل مسلّم فلاسفه را كه مدعى هستند « در هر جسمى يك مبدأ ميل وجود دارد و هر جسمى داراى يك محل طبيعى است » انكار مىكرد ، يا قاعدهء « القسر لا يدوم » را باطل مىشناخت ، صورت مسأله عوض مىشد و اين جواب كافى نبود . ابوريحان در اعتراضى كه به جواب شيخ كرده و در كتب ضبط شده است ، مسأله