مرتضى مطهرى

71

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چون به ثبوت انواع و امحاء مكرر آنها معتقد بوده است ، براى توجيه نظر خود فرض « طرح خلقت » را به ميان كشيده است . كوويه در « طرح خلقت » چنين ادعا كرده است كه : در خلقت موجودات زنده طرحى كلى وجود دارد كه در هر بار خلقت مجدد همواره در نظر گرفته مىشود و علت شباهت اساسى ميان جانداران دوره‌هاى مختلف وجود چنين طرحى است . » در جاهاى ديگر غير از اين مقاله نيز هر گاه خواسته‌اند « نظريه كوويه » را در انفصال موجودات هر دوره‌اى از دورهء ديگر نقل كنند نام آنها را « خلقتهاى متوالى » گذاشته‌اند ، و البته اين نامى بوده كه خود « كوويه » روى نظريهء خود گذاشته است ؛ و اينجاست كه مىبايست از خود كوويه و يا لااقل از پيروان او پرسيد : چه علت و موجبى در كار بوده كه شما چنين فكر مىكرده‌ايد كه فقط در اين صورت و به اين شكل يعنى در صورت عدم رابطهء نسلى جانداران و انفصال آنها از يكديگر مىتوان دم از معناى خلقت زد و در غير اين صورت خلقت معنا و مفهومى ندارد ؟ ! نمونهء ديگر : در تاريخ علوم صفحه 651 مىنويسد : « هنگامى كه پيروان داروين به عقيدهء خود مسئله مبدأ انسان و حيوانات را حل كردند ، چون براى قدرت دانش خود حدودى قائل نبودند بلافاصله مسئله ديگرى را مورد حمله قرار دادند كه طبيعى دان آلمانى « اميل دوبواريمون » ( 1818 - 1896 ) و جانشين ژان مولر در خطابه مشهور خود به سال 1880 در آكادمى علوم برلن آن را از جمله هفت مشكل اساسى جهان دانسته بود و آن مسئله پيدايش حيات است . اين موضوع فى الواقع اشكالات بزرگى داشت ، زيرا اگر مسئله آفرينش كتاب مقدس و عقايد كوويه را داير بر اينكه قدرت خداوندى ماده زنده را از عدم به وجود آورد كنار بگذاريم بايد چنين قبول كرد كه اين مادهء زنده خود به خود به وجود آمده است ؛ به عبارت ديگر مجبوريم دست خود را به سوى مسئله توليد خود به خود موجودات زنده دراز كنيم و اين همان فرضى است كه پاستور به نام « دانش تجربى » آن را محكوم به فنا دانست . » سپس مشار اليه فرضيه‌اى را كه ماديين در باب پيدايش حيات پيشنهاد كردند و مردود شناخته شد ذكر مىكند ، آنگاه اينطور به گفتهء خود ادامه مىدهد : « بايد اعتراف كنيم كه از آن زمان به بعد اين مسئله ترقى شايانى نكرده است ،